ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨١٥
يهودى بوده است و از راه جهالت يا به قصد تخريب اين عقيده فاسد را در ميان عدهاى از ساده لوحان اسلامى رواج داده، و اين معناى از تفويض هيچ ربطى به تفويض در امور دين كه عنوان باب اين كتاب است ندارد، و شيخ صدوق در ضمن كلام خود عنوان اين باب و دليل آن را آورده و گفته:
و قد فوض الله عز و جل الى رسوله امر دينه فقال عز و جل: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و قد فوض ذلك الى الائمه. و گويا اين عنوان را از شيخ كلينى گرفته است و با او موافق است، و با اين حال عجب است كه مجلسى (ره) خواسته او را مخالف كلينى و محدثين به حساب آورده و براى تحصيل موافقت او دنبال تأويل و توجيه گردد.
(٤) از مجموع اخبار اين باب اين مطالب استفاده مىشود:
الف- شخصيت و لياقت معنوى و اخلاقى پيغمبر اسلام- كه در چند روايت او را دست پرورده دستگاه ربوبيت معرفى كرده و به عبارت ساده صد در صد مورد اعتماد خدا دانسته كه جز حق نينديشد و جز حق نپويد و جز حق نگويد، و اين لياقت و شخصيت منشأ اين است كه خداوند اختيارات كاملى به او تفويض كرده، در حقيقت همان روح نبوت و مقام ارتباط معنوى او به عالم غيب منشأ اين اختيارات است كه آنچه گويد وحى الهى است «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى» و چون جانشين به حق او هم در معنويات او شريك است و رتبه اخلاقى و روحى او را دارد مستحق اين اختيارات است.
ب- اين اختيارات در امور فرهنگى و طرز تعليم و آموزش حقائق است و تنظيم برنامه متنوع براى شاگردان متنوع، چنانچه از روايت ابن اشيم استفاده مىشود.