ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٢٣ - باب اشاره و نص بر ابى الحسن سوم امام على نقى(ع)
آنها را بياوريد آن ورقها را حاضر كردند و پدرم گفت: اين دستورى است كه به من رسيده، برخى از حاضران گفتند: ما دوست داشتيم كه با تو شاهد ديگرى هم بود، پدرم گفت: خدا عز و جل آن را هم شما آورده است. اين ابو جعفر اشعرى هم گواه شنيدن اين پيام است و از او خواست كه به هر چه نزد او است گواهى دهد، احمد در اول، منكر شد كه چيزى شنيده باشد و پدرم او را به مباهله دعوت كرد و چون بر او محقق كرد و ثابت كرد، گفت: من اين را شنيدم، اين يك افتخارى بود كه مىخواستم نصيب يكى از عرب شده باشد، نه نصيب يك مرد عجمى و آن قوم از جاى خود بيرون نرفتند تا همه معتقد به حق گرديدند.
در نسخه صفوانى است: ٣- از محمد بن حسين واسطى است كه شنيده احمد بن ابى خالد خادم و وابسته ابى جعفر (ع) نقل مىكرده كه آن حضرت او را بر اين وصيّت كه در نسخهاى ثبت بود گواه گرفت:
گواه است احمد بن ابى خالد مولاى ابى جعفر كه ابو جعفر محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عَلَيْهِمُ السَّلامُ او را گواه گرفت كه وصيّت كرد به پسرش على (ع) نسبت به خودش و خواهرانش و كار موسى را (پسر ديگر امام كه ملقّب به مبرقع بود) هم وقتى بالغ شد بدو سپرد و عبد الله بن مساور را (مشاور خ ل) برتر كه خود گماشت از مزرعهها و اموال و مخارج و مملوكها و جز آن تا وقتى على بن محمد بالغ شود عبد الله بن مساور همه را به او سپارد در همان روز بلوغ، تا به كار خود و خواهران خود قيام كند و او هم كار موسى را (پس از بلوغ) به خودش واگذارد تا براى اداره كار خود قيام كند