ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨١٨
در نسق اين حديث اضطرابى است، زيرا اول حديث از امام چهارم است و از «فقال له رجل» كلام به امام باقر منتقل شده، براى رفع اين اضطراب مجلسى (ره) گويد: بعضى گفتهاند «فقال له رجل» كلام زياد بن سوقه (راوى از حكم) است و ضمير له راجع به حكم است و اين روايت بعد از وفات امام چهارم در محضر امام باقر مطرح شده، و امام باقر دنبال آن را گرفته است ولى اين توجيه زور است و آنچه براى من ظاهر شد اين است كه مصنف يا نسّاخ از راه اشتباه دنباله حديثى را به حديث ديگرى چسبانيدهاند و سپس چند حديث نقل كرده است، انتهى.
ولى ظاهر اين است كه امام باقر (ع) در خدمت پدر بوده و پس از اظهار انكار عبد الله بن زيد رشته سخن را به دست گرفته و ذيل حديث را فرموده است. اسكندر رومى يكى از جبّاران تاريخ روم و از سفّاكان بوالهوس و شهوت ران است و هيچ نسبتى با ذو القرنين قرآن ندارد و هيچ مشابهتى با امير مؤمنان، حق اين است كه ذو القرنين قرآن و حديث از نظر تاريخ مبهم است و نامعلوم، و ممكن است از رجال ما قبل تاريخ متعارفى باشد كه بشر امروزى بدان پى برده است. از مجلسى (ره)- روح به چند چيز اطلاق مىشود:
١- نفس ناطقه انسانى (كه مخصوص او است، و حكماء آن را مجرد و خارج از تن و وابسته بدان مىدانند، و تشخيص انسان را به وى مىشناسند).
٢- روح حيوانى كه در همه تن سارى و جارى است (و از نظر دانشمندان امروز همان خون زنده است كه در جميع رگها روان است).
٣- يك مخلوق بزرگى كه از جنس فرشته است يا بزرگتر از آن