ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٧ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
عيبى ندارد، آن پاى سالمت را به من بنما، آن را خدمت او دراز كردم و به آن دعائى خواند و چون بيرون شدم طولى نكشيد كه همان ريشه از آن بيرون آمد ولى درد آن كم بود.
١١- ابن قياما واسطى كه از واقفيه بود گويد: خدمت على بن موسى الرضا (ع) رسيدم و به آن حضرت گفتم: دو امام (در يك عصر) مىشود؟ فرمود: نه، مگر آن كه يكى خاموش باشد (و تابع ديگرى باشد)، گفتم: ها، تو آن امام هستى كه صامتى ندارى- هنوز ابو جعفر براى او زائيده نشده بود- فرمود: به خدا كه خداوند از من كسى آورد كه حق و اهلش را بدان پايدار كند و باطل و اهلش را بدان محو كند و پس از يك سال ابو جعفر (امام محمد تقى) براى او متولد شد، به اين قياما گفتند: اين معجزه براى تو سودمند نيست؟
گفت: هلا به خدا كه اين معجزه و نشانه بزرگى است ولى چه كنم با آنچه امام صادق (ع) در باره پسر خود گفته است.
١٢- وشاء گويد: من به خراسان آمدم و واقفى مذهب بودم، و همراه من يك جامه گلدارى بود كه در يكى از بستهها جا داشت كه من متوجه آن نبودم و جاى آن را هم نمىدانستم، چون به مرو رسيدم و منزل گرفتم مردى از زاد و بوم مدينه اول بار نزد من آمد و به من گفت: ابو الحسن الرضا (ع) به تو مىفرمايد: آن جامه گلدارى كه نزد تو است براى من بفرست، گويد: گفتم: من هم اكنون وارد شدم، كَى به ابو الحسن خبر آمدن مرا داد؟ من جامه گلدار ندارم، رفت و برگشت و گفت: مىفرمايد: چرا، دارى، در فلان جا است و در بسته كذائى است، او را در جايى كه گفته بود