ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٥ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
گفتم: نشانى چيست؟ در دست او عصائى بود، به زبان آمد و گفت: به راستى مولا و آقاى من امام اين زمان است و او است حجت.
١٠- حسين بن عمر بن يزيد گويد: خدمت امام رضا (ع) رسيدم و هنوز من آن روز واقفى مذهب بودم و پدرم از پدرش هفت مسأله پرسيده بود كه شش تا را جواب داده بود و يكى را جواب نداده بود، گفتم: به خدا من همان سؤالات پدرم را از او مىكنم، اگر مانند پدرش جواب داد، دليل بر امامت او است من پرسيدم و او جوابهائى داد كه پدرش به پدرم داده بود كه من روز قيامت نزد خدا ترا مسئول مىدانم كه معتقدى (برادر بزرگ او) امام نيست، آن حضرت دست به گردن نهاد و به او فرمود: آرى نزد خدا به دين عقيده بر من احتجاج كن و مرا مسئول كن هر گناهى دارد به گردن من باشد، چون به آن حضرت وداع كردم فرمود: راست اين مطلب اين است كه هيچ كس از شيعيان ما به بلائى گرفتار نشود و بيمار نگردد و بر آن صبر كند جز اين كه خدا برايش اجر هزار شهيد نويسد.
با خود گفتم: از اين موضوع كه ذكرى نبود؟ و چون رفتم و سفر كردم در ميان راه ريشهاى از پايم در آمد كه آن را عرق المدينى نامند و از آن سختى كشيدم و چون سال آينده حج كردم خدمت آن حضرت رسيدم و هنوز از دردم چيزى مانده بود و به آن حضرت از آن شكايت كردم و عرض كردم: قربانت، دعاى حفظى به پايم بخوانيد و پاى خود را نزد او دراز كردم، فرمود: اين پاى تو