ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٣ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
او فاش كرد) او هم قبول كرد و سپس عرض كرد، بعد از امير المؤمنين (ع) امام بر حق كه بود، فرمود: حسن (ع) سپس حسين (ع) تا به خودش رسيد و دم فرو بست.
گويد: به آن حضرت عرض كرد: قربانت، امروز امام بر حق كيست، فرمود: اگر به تو بگويم مىپذيرى؟ عرض كرد:
قربانت، آرى، فرمود: منم آن امام بر حق، گفت: دليلى براى من بياوريد، فرمود: برو نزد اين درخت (با دست خود اشاره به درخت خار مغيلانى كرد) و به او بگو: موسى بن جعفر به تو مىگويد: نزد من بيا، گويد: من نزد آن درخت رفتم و به چشم خود ديدم زمين را مىشكافد به وضعى خاص و آمد تا برابر آن حضرت ايستاد و سپس به او اشارتى كرد، و برگشت، گويد: اعتراف به امامت آن حضرت كرد و خموشى گزيد و به عبادت پرداخت، و ديگر كسى نديد كه سخنى گويد.
٩- محمد بن ابى العلاء گويد: من پس از آنكه با يحيى بن اكثم- قاضى سامراء بحث و گفتگو كردم و با او پيوستم، از وى در باره علوم آل محمد پرسش كردم، به گوش خود شنيدم كه مى گفت: در اين ميان كه روزى وارد شدم و گرد قبر رسول خدا (ص) مىگشتم، ديدم محمد بن على الرضا (ع) در آن جا مىگردد، با او در مسائلى كه مىدانستم مناظره كردم و به من جواب كافى داد، به او گفتم: به خدا من مىخواهم از شما مسألهاى بپرسم و به خدا راستى كه از شما در باره آن شرم دارم، به من فرمود: من پيش از آنكه تو بپرسى جوابت مىدهم، مىخواهى از امام بپرسى.
گفتم: به خدا مسأله من همين است، فرمود: منم آن امام،