ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١٩ - باب آنچه از سلاح رسول خدا(ص) و متاع وى نزد ائمه(ع) است
كنعان بوى آن را شنيد و اين است قول او كه (٩٤ سوره يوسف):
«به راستى من بوى يوسف را مىشنوم اگر شما مرا كم خرد نخوانيد» اين همان پيراهنى بود كه خدا از بهشت فرو فرستاده بود، گفتم: قربانت، اين پيراهن به چه كسى رسيد؟ فرمود: به اهلش، سپس فرمود: هر پيغمبرى علمى يا چيز ديگرى به ارث دريافت محققاً به خاندان محمدش پرداخت.
باب آنچه از سلاح رسول خدا (ص) و متاع وى نزد ائمه (ع) است
١- سعيد سمّان (روغن فروش) گويد: من خدمت امام صادق (ع) بودم كه دو مرد زيدى مذهب خدمت او آمدند و به او عرض كردند: در ميان شما (يعنى آل محمد) امام مفترض الطاعه هست؟ فرمود: نه، راوى گويد: آن دو تن به آن حضرت عرض كردند كه مردمان موثق از شما به ما خبر دادند كه تو فتوى دهى و اقرار كنى و معتقدى به آن (يعنى به وجود امام واجب الاطاعه در آل محمد- و مقصودشان وجوب اطاعت زيد بن على بطور خصوصى است يا بعنوان كلى كه بر وى منطبق شود) ما براى شما از آنها كه خبر دادند نام بريم فلان و فلان هستند كه پرهيز كار و عابد باجد هستند و از كسانىاند كه دروغ نگويند (دروغگو شمرده نشوند) امام خشمگين شد و فرمود: من آنها را چنين فرمان ندادم، چون آثار خشم در چهره آن حضرت ديدند بيرون رفتند، آن حضرت پس از رفتن آنها رو به من كرد و فرمود: اين دو را