ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٧٥
على (ع) مىدانست كه او با اين وضعِ عصبانى سخنان زننده طلحه و زبير را در برابر مردم مىگويد و بيان آنها هم مايه آبرو ريزى خود آنها است و هم از نظر افكار عمومى به ناچار نسبت به آن حضرت سوء اثر دارد و مصلحت بود كه در صورت امكان اين پيام و جواب آن در جلسه خصوصى طرح شود. از مجلسى (ره)-
" و ان كان النسب مقطوعاً"
يعنى نسب در غير موارد حقوق دينى اعتبارى ندارد و رعايت آن لازم نيست چون خدا مىفرمايد (٢٢ سوره مجادله): (نيابى تو مردى را كه به خدا و رسولش گرويدند با دشمن خدا و رسولش دوستى كنند، گر چه پدر يا پسر يا برادر يا عشيره آنها باشد) و شايد مقصود نسبت ظاهرى باشد يا از باب تسليم مصلحتى و گر نه در قدح نسب طلحه اخبارى وارد است و در اين جا اشاره دارد كه به واسطه شورش خود از اسلام خارج شدند.
" فان كنتما صادقين" اين كلام دو معنى دارد:
١- اين كه شما از اوّل ايمان نداشتيد و منافق بوديد و اگر هم به راستى مؤمن بوديد به واسطه شورش خود از اسلام بيرون شديد چون قتال با امام را حلال دانستيد كه خدا اطاعت او را واجب كرده و گر نه در اصل ادعاى ايمان دروغ گفتيد.
٢- شما به عنوان اين كه مرا برادر دينى خوانديد مرا مسلمان دانستيد و بعد مرا مخالف دين قلمداد كرديد و خود را هم ديندار معرفى كرديد و بر من خروج كرديد، اگر راست مىگوئيد كه من مسلمانم پس در خروج بر من و مخالفت با من مخالفت قرآن را كرديد در ترك رعايت برادر دينى و خروج برا او، و اگر به دروغ مرا برادر دينى خوانديد به فسق و كذب خود اعتراف داريد.
پايان، از مجلسى (ره).