ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٤٧ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
و تعظيم فرموده است و او را تصديق كرده است و اگر على (ع) هم به حسين (ع) دستور داده بود كه امامت را با سن و سالخوردهتر خاندان واگذارد يا آن را ميان اولاد هر دو سبط قرار دهد محققاً حسين عمل مىكرد و به هيچ وجه او نزد ما متهم نيست كه براى خود ذخيرهاى اندوزد با اين كه او مىرفت و امامت را به ديگران واميگذارد ولى حسين طبق دستورى كه داشت عمل كرد، اين دستور جد و عم تو است، اگر بدان خوش بين باشى و تمجيد كنى به تو بسيار شايسته و بايسته است و اگر ناسزا بگوئى و دشنام بدهى، خدا تو را بيامرزد (حسين را جد عبد الله خوانده از نظر مادر، زيرا مادر او فاطمه بنت الحسين" ع" بوده- از مجلسى ره).
اى پسر عمو فرمان مرا ببر و از من بشنو، سوگند بدان خدا كه معبود بر حقى جز او نيست من در نصيحت و خير خواهى تو هيچ كوتاهى ندارم ولى چه طور؟ من مىدانم تو به گفته من كار نمىكنى و امر مقدر خدا برگشت و تغيير ندارد. در اين موقع پدرم شادمان شد (براى آن كه خيال كرد امر امامت به دست او مىافتد و مقصود از تقدير الهى اين است از مجلسى" ره". ولى ظاهراً مقصود اين باشد كه پدرم آهسته در گوش امام صادق چيزى گفت كه نخواسته پسرش هم نشنود و (سِر) به معنى راز گفتن باشد نه از سرور به معنى شادى، زيرا اين خيال او با جواب امام كه تو خود مىدانى سازگار نيست).
امام صادق (ع): تو خود مىدانى كه او (يعنى محمد مدعى امامت و عازم خروج بر حكومت وقت و پسر مخاطب) همان قبيح، موئين پيشانى، سبزهروئى است كه در سده قبيله اشجع در تهِ رود خانه آنان كشته مىشود (معلوم مىشود خبرى از معصوم در