ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٩٥ - هشتم - جزم است در دعوى فى الجمله
ثبوت آن، حكم به برگرداندن آن به او نمىشود مگر در موردى كه او اولويتى در آن داشته باشد. و از اين قبيل است دعواى بر غير محصور، مثل كسى كه ادعا كند كه يك نفر از اهالى اين شهر به من مديون است.
(١)
ششم- اينكه «مدعى به»، به نحوى معلوم باشد
؛ پس ادعاى چيزى كه مطلقا مجهول است مسموع نيست. مثل اينكه ادعا كند كه من نزد او چيزى دارم؛ زيرا بين اينكه او از چيزهايى است كه ادعا در آن مسموع است يا نيست، مردد است. و اما اگر بگويد: «من نزد او اسب يا چارپا يا لباسى دارم» ظاهرا مسموع است؛ پس بعد از حكم به ثبوت آن، از مدعى عليه مطالبه تفسير مىشود، پس اگر توضيح دهد و مدعى او را تصديق نكند دعواى ديگرى مىشود. و اگر مثلا به خاطر جهالتش تفسير نكند پس اگر مدعى به، بين چيزهاى محدودى باشد بنابر اقوى قرعه مىاندازد. و اگر به تلف آن اقرار نمايد و طرف با او منازعه نكند چنانچه در قيمت اتفاق نمايند، كه همان است وگرنه در زيادى، دعواى ديگرى است كه مسموع است.
(٢)
هفتم- اين است كه مدعى طرفى داشته باشد كه بر او ادعا كند
؛ پس اگر امرى را بدون اينكه بر شخصى باشد كه فعلا با او در نزاع باشد، ادعا كند مسموع نمىباشد. كما اينكه اگر صادر شدن حكمى از فقيه را بخواهد تا دعواى محتمل را قطع نمايد، پس چنين دعوايى مسموع نمىباشد. و اگر حاكم بعد از شنيدن آن حكم نمايد چنانچه حكم او از قبيل فتوى باشد مثل اينكه به صحت وقف كذايى يا بيع چنينى حكم نمايد پس در قطع منازعهاى كه وقوع آن فرض شود اثرى ندارد. و اگر از قبيل اين باشد كه فلانى بر فلانى دين دارد بعد از آنكه نزاع بين آنها نباشد پس اين حكمى نيست كه فصل مخاصمه و حرمت نقض آن، بر آن مترتب باشد، بلكه از قبيل شهادت است. پس اگر مرافعه را نزد قاضى ديگر ببرد دعوايش مسموع است و اين حاكم از قبيل يكى از شاهدها است. و اگر مرافعه را نزد او ببرد و بر علمش به واقعه باقى بماند حق دارد بر طبق علمش حكم نمايد.
(٣)
هشتم- جزم است در دعوى فى الجمله
توضيح امر و شرح آن اين است كه اشكالى نيست در اينكه شنيده مىشود دعواى مدعى در صورتى كه ايراد نمايد دعواى خود را به طور جزم ولى اگر ادّعا كرد به طور ظنّ يا احتمال پس در اينكه شنيده مىشود در همه موارد يا شنيده نمىشود در همه موارد يا فرق گذارده شود بين موارد تهمت و غير آن پس شنيده شود در اوّل يا فرق گذارده شود بين مواردى كه مشكل است اطلاع بر آن مثل دزدى و غير آن پس شنيده شود دعوى در اول يا فرق گذارده شود بين چيزهايى كه متعارف است خصومت به آنها مثل اينكه پيدا كند وصى يا وارث سند يا دفترى كه آن دعوى در او ثبت شده يا شاهد غير مورد وثوق شهادت دهد و