ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٣١٩ - مسأله ١٥ - در صورتى كه داراى اوليايى باشد كه در قصاص شريك باشند چنانچه بعضى حاضر و بعضى غائب باشند، از شيخ قدس سره است كه حاضر مىتواند استيفا نمايد
گناه كرده است و تعزير مىشود، ليكن چيزى بر او نمىباشد و قصاص نمىشود مگر با شمشير و مانند آن. و بعيد نيست با آنچه كه آسانتر از شمشير باشد، جايز باشد، مانند زدن گلوله بر مغز بلكه و به متصل نمودن به نيروى برق. و اگر به وسيله شمشير است بر زدن گردنش اكتفا نمايد و لو اينكه جنايت او به غير اين باشد مانند غرق يا سوزاندن يا به كوبيدن سنگ باشد. و مثله كردن او جايز نمىباشد.
(١)
مسأله ١٢- مزد كسى كه اقامه حدود شرعى مىكند، بر بيت المال است و اجرت كسى كه قصاص مىگيرد بر ولى دم مىباشد
در صورتى كه قصاص در نفس باشد و بر مجنى عليه است در صورتى كه در عضو باشد. و با فقر و نداشتن آنها مالى، بر عهده آنها دين گرفته مىشود. و در صورت عدم امكان، پس از بيت المال است. و احتمال دارد كه ابتداء بر بيت المال باشد. و در صورت نبود بيت المال يا اينكه در آنجا چيزى اهم باشد، پس بر ولى يا مجنى عليه مىباشد. و بعضى گفتهاند كه: اجرت بر جانى مىباشد.
(٢)
مسأله ١٣- كسى كه در عضو قصاص مىگيرد ضامن سرايت قصاص نمىباشد
مگر آنكه در قصاص او تعدّى باشد؛ پس اگر متعمّد باشد در زايد بر آن- اگر ممكن باشد- قصاص گرفته مىشود. و در صورت عدم امكان ضامن ديه يا ارش مىباشد و اگر مقتص منه، ادعا كند كه قصاصگيرنده تعمد داشته و او آن را انكار نمايد قول، قول قصاصگيرنده است با قسمش، بلكه اگر ادعاى خطا نمايد و مقتص منه انكار كند ظاهر آن است كه قول، قول قصاصگيرنده است با قسمش- بنابر وجهى-. و اگر ادعا كند كه پيدا شدن زياده به اضطراب مقتص منه يا به چيزى از طرف او بوده است، قول، قول مقتص منه است.
(٣)
مسأله ١٤- تمام كسانى كه بين آنها قصاص در نفس جارى مىشود در عضو نيز جارى مىباشد.
و كسى كه برايش قصاص در نفس نيست قصاص، در عضو هم نمىباشد؛ پس دست پدر جهت قطع دست فرزندش، و همچنين دست مسلمان براى قطع دست كافر، قطع نمىشود.
(٤)
مسأله ١٥- در صورتى كه داراى اوليايى باشد كه در قصاص شريك باشند چنانچه بعضى حاضر و بعضى غائب باشند، از شيخ قدّس سرّه است كه حاضر مىتواند استيفا نمايد
به شرطى كه حصههاى بقيه را از ديه، ضمانت نمايد. و اشبه اين است كه گفته شود اگر غيبت كوتاه باشد بايد تا آمدن غائب صبر نمود. و ظاهر آن است كه زندانى نمودن جانى تا آمدن غائب جايز باشد- در صورتى كه در معرض فرار باشد- و اگر غيبت غير منقطعه يا طولانى باشد پس امر غائب در دست والى مىباشد، بنابراين به آنچه كه نزد او مصلحت است يا مصلحت غائب است، عمل مىكند. و اگر بعضى از آنان ديوانه باشد امر او به ولى او مىباشد. و اگر صغير باشد پس