ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ١٠٩ - مسأله ١٤ - اگر فسق يا جامع شرايط نبودن آنها را مىداند آنها را بدون انتظار تزكيه رد مىكند
(١)
مسأله ٩- اگر منكر در قسم و ردّ، طلب مهلت نمايد تا اينكه صلاحش را در آن ملاحظه نمايد مهلت دادن او به اندازهاى كه به مدعى ضرر نرساند و موجب تعطيل حق و تأخير زياد نگردد، جايز است.
ولى اگر مدعى اجازه دهد مطلقا، به اندازه اجازه مدعى، جايز مىباشد.
(٢)
مسأله ١٠- اگر مدعى بگويد كه من بيّنه دارم براى حاكم جايز نيست كه او را الزام به احضار آن نمايد.
پس مدعى حق دارد آن را حاضر يا مطالبه قسم يا دعوايش را رها نمايد؛ البته براى حاكم جايز است كه او را به آن ارشاد يا حكم را بيان نمايد و در دو موضع بين علم و جهل او فرقى نيست.
(٣)
مسأله ١١- با وجود بيّنه براى مدعى، برايش جايز است كه آن را اقامه ننمايد
و لو اينكه حاضر باشد و منكر را قسم بدهد؛ پس اقامه بينه بر او متعين نمىباشد و لو اينكه بداند كه بيّنه مقبول حاكم مىباشد. پس مدعى بين اقامه آن و قسم دادن منكر مخير است و اين تخيير تا قسم منكر استمرار دارد؛ پس در اين صورت، حق اقامه بيّنه و لو اينكه حاكم حكم نكرده باشد ساقط مىشود. و اگر بيّنه معتبرى را اقامه نمايد و حاكم قبول كند آيا تخيير، ساقط مىشود، يا عدول به قسم جايز است؟ دو وجه است كه وجيهترين آنها سقوط آن است.
(٤)
مسأله ١٢- اگر بيّنه را حاضر كند پس اگر بداند يا قرائن شهادت بدهد كه مدّعى بعد از حضور بيّنه، اقامه آن را نمىخواهد، حاكم حق ندارد از بيّنه سؤال نمايد.
و اگر حاكم بداند يا احوال شهادت بدهد كه او مىخواهد آن را اقامه نمايد پس حق دارد از بيّنه سؤال نمايد. و اگر حال او را نداند و در آن شك نمايد حاكم حق ندارد از شهود سؤال نمايد؛ البته مىتواند از مدعى سؤال كند كه اقامه بيّنه را خواسته يا نه.
(٥)
مسأله ١٣- اگر بيّنه شهادت بدهد پس اگر حاكم فسق آنها را مىشناسد شهادت آنها را ردّ مىكند.
و همچنين است اگر بداند كه بعضى از شرايط شهادت را ندارند. و اگر عدالت و جامع بودن شرايط آنها را مىداند، شهادتشان را قبول مىكند. و اگر حال آنها مجهول باشد توقف مىكند و از حالشان جويا مىشود و به آنچه كه اقتضا دارد عمل مىنمايد.
(٦)
مسأله ١٤- اگر فسق يا جامع شرايط نبودن آنها را مىداند آنها را بدون انتظار تزكيه ردّ مىكند.
ليكن اگر مدعى ادعا كند كه حاكم به اعتقاد او، اشتباه كرده است از او مسموع است؛ پس اگر دعوايش را ثابت كرد كه همان وگرنه بر حاكم است كه شهادت آنها را كنار بيندازد. و همچنين است اگر عدالت و جامع بودن شرايط آنها ثابت باشد احتياج به تزكيه ندارد و به علم خودش عمل مىنمايد. و اگر منكر جرح آنها يا جرح يكى از آنها را ادعا نمايد قبول مىشود؛ پس اگر دعوايش را ثابت كرد، آنها را ساقط مىكند وگرنه حكم مىشود. و براى حاكم جايز است كه در عدالت و فسق، به استصحاب، تكيه نمايد.