ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٢٠٣ - مسأله ٣ - اگر به فرزندش كه به اقرار او يا به وجه شرعى فرزند او بودنش ثابت است، بگويد «تو فرزندم نيستى» بر او، حد است
اشبه است. و آن عبارت است از جمع نمودن بين مرد و زن يا صبيّه، براى زنا، يا مرد به مرد يا بچه، براى لواط. و در اقرار، بلوغ مقرّ و عقل و اختيار و قصد او معتبر مىباشد؛ پس اقرار بچه و ديوانه و مكره و مزاحكننده و مانند آن، اعتبار ندارد. و به شهادت دو شاهد عادل هم، ثابت مىشود.
(١)
مسأله ١٥- قوّاد، هفتاد و پنج جلد- سه چهارم حدّ زانى- حدّ زده مىشود
و از بلد به غير آن نفى مىشود. و احوط آن است كه نفى بلد در مرتبه دوم باشد. و بنابر قول مشهور، سرش تراشيده مىشود و به ديد مردم گذاشته مىشود، و مسلمان و كافر و مرد و زن در آن مساوى است البته در زن چيزى غير از جلد نيست. بنابراين، تراشيدن سر و همچنين نفى بلد و در مقابل چشم ديگران قرار دادن، بر زن نيست و بعيد نيست كه حد نفى بلد به نظر حاكم باشد.
(٢)
فصل سوم در حد قذف
(٣) و نظر در آن در موجب و قاذف و مقذوف و احكام آن است.
(٤)
موجب حدّ قذف
(٥)
مسأله ١- موجب اين حدّ، رمى به زنا يا لواط است
، و اما رمى به سحق و بقيه فواحش موجب حدّ قذف نمىباشد. البته امام (عليه السّلام) حق تعزير رمىكننده به آنها را دارد.
(٦)
مسأله ٢- در قذف معتبر است كه به لفظ صريح يا ظاهرى باشد كه بر آن اعتماد شود
مانند قول او: «تو زنا كردى» يا «تو لواط نمودى» يا «تو زناكارى» يا «لواط كنندهاى» يا «به تو لواط شده» يا «در دبر تو دخول شده» يا «اى زناكار» يا «اى لواطكننده» و مانند اينها از آنچه كه صريحا يا با ظاهر مورد اعتماد، اين معنى را ادا نمايد. و معتبر است كه گوينده به آنچه كه لفظ براى آن وضع شده و معناى آن، در آن زبانى كه به آن سخن مىگويد، عارف باشد؛ پس اگر يك نفر عجمى يكى از اين لفظها را بگويد در صورتى كه معناى آنها را نمىداند قذفكننده نمىباشد و حدّى بر او نيست و لو اينكه مخاطب، آن را بداند. و اگر بر عكس كسى كه معناى لغت را مىداند و به كسى كه آن را نمىداند، بگويد، قذفكننده است و حدّ دارد.
(٧)
مسأله ٣- اگر به فرزندش كه به اقرار او يا به وجه شرعى فرزند او بودنش ثابت است، بگويد: «تو فرزندم نيستى» بر او، حدّ است.