ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ١٤٥ - مسأله ٢٣ - اگر عينى را كه بين دو شريك مشترك است، غصب نمايد هر يك از آنها به اندازه حصهاش حق تقاص از او را دارد
وقفيت باقى مىماند و وقف ملك غاصب مىشود؟ اقوى همان اول است. ولى ظاهر آن است كه وقف از قبيل وقف منقطع الآخر است پس تا زمان رجوع صحيح است.
(١)
مسأله ١٧- تقاص به مجرد قصد- بدون گرفتن و تسلط بر مال بدهكار- تحقق پيدا نمىكند
؛ البته حساب نمودن دين به عنوان تقاص- كما اينكه گذشت- جايز مىباشد. پس اگر مال شخص بدهكار در دست او يا در دست ديگرى باشد و طلبكار قصد تملك آن را به عنوان تقاص نمايد، ملك او نمىشود.
و همچنين فروش آنچه كه از او در دست ديگرى است به عنوان تقاص از بدهكار، جايز نيست.
(٢)
مسأله ١٨- ظاهرا تقاص بر اذن حاكم توقف ندارد.
و همچنين است اگر بر فروش يا جدا نمودن آن متوقف باشد، همه اينها بدون اذن حاكم جايز است.
(٣)
مسأله ١٩- اگر بعد از تقاص معلوم شود كه در دعوايش خطا نموده است واجب است آنچه را كه گرفته يا عوض آن را- مثل يا قيمت آن اگر تلف شده باشد- به او برگرداند
و غرامت آنچه را كه به او ضرر رسانده بر او مىباشد. و بين اشتباه در حكم و موضوع فرقى نيست. و اگر معلوم شود آنچه را كه گرفته ملك غير بدهكار است، برگرداندن آن يا عوض آن- اگر تلف شده باشد- واجب است.
(٤)
مسأله ٢٠- تقاص از عين يا منفعت يا حق در مقابل حقش- از هر نوعى كه باشد- جايز است
؛ پس اگر مطلوب عين باشد تقاص از منفعت اگر به آن دست پيدا كند، يا حق اين چنينى، و بر عكس جايز است.
(٥)
مسأله ٢١- وقتى تقاص جايز است كه مرافعه را نزد حاكم نبرده باشد
، پس او را قسم داده باشد وگرنه تقاص بعد از قسم، جايز نيست.
و اگر بعد از آن تقاص كند مالك آن نمىشود.
(٦)
مسأله ٢٢- در وقت تقاص مستحب است كه بگويد: «خدايا من اين مال را جاى مالم كه از من گرفته است برمىدارم و من آنچه را كه مىگيرم از روى خيانت و ظلم نيست».
و بعضى گفتهاند كه: واجب است. و اين احوط است.
(٧)
مسأله ٢٣- اگر عينى را كه بين دو شريك مشترك است، غصب نمايد هر يك از آنها به اندازه حصّهاش حق تقاص از او را دارد.
و همچنين است اگر دين مشتركى بين آنها باشد، بدون فرقى بين تقاص به جنس آن يا به غير آن جنس. پس اگر دو هزار از زيد بر او باشد و بميرد و دو پسر او ورثه او باشند پس اگر حق يكى از آنها- نه ديگرى- را انكار كند اشكالى در اين نيست