ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٤٢٧ - مسأله ١٠ - كسى كه ولى ندارد حاكم در اين زمان ولى او مىباشد
كه تقدير و حكومت هر دو ثابت است.
(١)
مسأله ٥- هر عضوى كه مقدار ديهاش معيّن است در فلج آن دو ثلث ديهاش مىباشد
مانند دو دست و دو پا. و در قطع آن بعد از فلجى ثلث ديه آن مىباشد.
(٢)
مسأله ٦- ديه شجاج در سر و صورت- همانطورى كه گذشت- مساوى است.
و مشهور آن است كه ديه شبيه آن از جرحها در بدن به نسبت ديه عضو است- كه جراحت در آن اتفاق مىافتد- از ديه سر، يعنى نفس، در صورتى كه عضو ديه مقدرى داشته باشد. پس در حارصه دست، نصف شتر يا پنج دينار است. و در حارصه يكى از دو بند انگشت شصت، نصف يك دهم شتر يا نصف دينار است و هكذا. و اگر ديه مقدرى نداشته باشد ارش دارد.
(٣)
مسأله ٧- زن با مرد در ديههاى اعضا و جرحها مساوى است
تا اينكه به ثلث ديه مرد برسد.
سپس زن بر نصف مىشود- جانى مرد باشد يا زن بنابر اقوى-. پس در قطع انگشت از زن صد دينار و در دو انگشت دويست و در سه انگشت سيصد و در چهار انگشت دويست دينار مىباشد. و از مرد براى زن و بر عكس آن، در اعضا و جرحها بدون ردّ قصاص گرفته مىشود تا اينكه به ثلث برسد، سپس با رد اگر زن بر مرد جنايت كند- نه او بر زن- قصاص مىگيرد.
(٤)
مسأله ٨- هر آنچه كه از اعضاى مرد مانند دو دست و دو پا و منافع و جراح داراى ديه مرد مىباشد در آن اعضاء از زن ديه مىباشد.
و همچنين از ذمّى و از ذميه در هر كدام ديه خودش مىباشد.
(٥)
مسأله ٩- هر جايى كه در آن به ارش يا حكومت گفته مىشود آنها يكى است و منظور آن است كه مجروح يكدفعه به طور سالم قيمت مىشود در صورتى كه مملوك باشد و دفعه ديگر با جنايت تقويم مىشود
د و با قيمت اولى نسبتگيرى مىشود و تفاوت بين آنها معلوم مىگردد و از ديه نفس به حساب آن گرفته مىشود. و گفتيم اينكه اگر تفاوتى به حسب قيمت نباشد يا با جنايت بيشتر باشد كما اينكه اگر انگشت زيادى او را كه نقص است، قطع نمايد و به قطع آن، قيمتش زيادتر مىشود چارهاى از حكومت به معناى ديگر نيست و آن حكم قاضى به مصالحه است. و با عدم تصالح حكم به آنچه كه از تعزير و غيره جهت كندن ماده نزاع صلاح مىبيند.
(٦)
مسأله ١٠- كسى كه ولى ندارد حاكم در اين زمان ولى او مىباشد
؛ پس اگر خطا يا به شبه عمد كشته شود حاكم حق استيفاى آن را دارد. پس آيا حق عضو دارد (يا نه)؟ دو وجه است كه احوط، عدم آن مىباشد.