ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ١٧٩ - مسأله ١٦ - در بوسيدن و با هم خوابيدن و معانقه، و غير اينها از استمتاعات - غير از عورت - تعزير مىباشد
منع نمايد، قدرت نداشته باشد، محصن نمىباشد.
(١)
ششم- اينكه حرّ باشد.
(٢)
مسأله ١٠- آنچه كه در محصن بودن مرد معتبر است، در محصن بودن زن هم اعتبار دارد
؛ پس اگر با او شوهرش نباشد كه در صبح و شب بر او وارد شود رجم نمىشود. و زنى كه به او دخول نشده و همچنين زن غير بالغه و همچنين زن ديوانه و همچنين متعه رجم نمىشود.
(٣)
مسأله ١١- طلاق رجعى موجب خروج از محصن بودن نمىشود
؛ پس اگر مرد يا زن در طلاق رجعى زنا كنند بر آنها رجم مىباشد. و اگر زن در حالى كه مىداند، ازدواج نمايد رجم دارد. و همچنين است شوهر دوم اگر عالم به تحريم و عدّه او باشد ولى اگر جاهل به حكم يا موضوع باشد حدى نيست. و اگر يكى از آنها بداند او رجم دارد- نه جاهل به آن- و اگر يكى از آنها ادعاى جهل به حكم نمايد در صورتى كه جهل، در حق او ممكن باشد از او قبول مىشود. و اگر ادعاى جهل به موضوع داشته باشد، در اين چنين صورت قبول مىشود.
(٤)
مسأله ١٢- مرد و همچنين زن با طلاق بائن- مانند خلع و مبارات- از محصن بودن خارج مىشوند
؛ و اگر مرد خلعكننده رجوع نمايد رجمى بر آن نيست مگر بعد از دخول.
(٥)
مسأله ١٣- اسلام در محصن بودن هيچ يك از آنها شرط نيست
؛ پس نصرانى به نصرانيه و بر عكس و نصرانى به يهوديه و بر عكس محصن مىشود. پس اگر غير مسلمان زوجه دائمى خودش را وطى نمايد سپس زنا كند، رجم مىشود. و صحت عقد آنها شرط نيست مگر نزد خود آنها؛ پس اگر عقد، در نزد آنها صحيح باشد ولى در نزد ما باطل باشد، در حكم به رجم، كفايت مىكند.
(٦)
مسأله ١٤- اگر مرد محصن ارتداد فطرى پيدا كند از محصن بودن خارج مىشود
؛ زيرا زوجهاش از او جدا مىشود. و اگر مرتد ملّى باشد پس اگر بعد از عدّه زوجهاش زنا نمايد، محصن نمىباشد وگرنه محصن است.
(٧)
مسأله ١٥- حدّ رجم يا جلد بر شخص كور ثابت مىشود
و اگر ادعاى شبهه نمايد در صورتى كه احتمال شبهه در حق او باشد، اقوى قبول ادعاى او است ولى بعضى گفتهاند كه: از او قبول نمىشود. يا از او قبول نمىشود مگر اينكه عادل باشد. يا از او قبول نمىشود مگر اينكه حال و وضع او به مدعاى او شهادت دهد. و همه اينها ضعيف مىباشد.
(٨)
مسأله ١٦- در بوسيدن و با هم خوابيدن و معانقه، و غير اينها از استمتاعات- غير از عورت- تعزير مىباشد
و حدّى در آنها نيست، كما اينكه در تعزير، تحديدى نمىباشد بلكه تعزير- بنابر اشبه- منوط به نظر حاكم است.