رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٨٤ - خرد گرايى راسيوناليسم
انكار أحكام كلى عقلى يا حجيت آنان يك نوع تعصب و غرور و لجبازى سرد دانشمندان علوم تجربى است كه ابتداء نوعى واكنش در برابر كليساى مسيحى بود كه خرافات را بر پيروان خود به شمول دانشمندان علوم تجربى تحميل مىكردند و همه چيز را در دايره صلاحيت كليسايى خود مىدانستند[١] (داستان محكوميت گاليله مشهور است) و لذا اين دانشمندان به نوبت خود مرتكب جنايت بزرگترى بر بشريت شدند و به انكار دين و يا غير عملى بودن آن تلاش ورزيدند، و پايان كار به انكار أحكام قطعى عقل انجاميد تا جاىكه گفته شد تا خداوند جهان زير چاقوى جراحى من نيايد به وجود او ايمان نمىآورم.
ولى اگر دانشمندان غربى مىدانستند كه أناجيل كليساها هيچ ربطى به كلام خدا و دين بر حق خدا ندارد، بلكه مشتى از خرافات عناصر بىسوادى بوده كه براى رونق دكان هاى كشيش ها بوجود آمده هيچ گاه با دين هاى آسمانى به دشمنى جنون آميزى اقدام نمىكردند و أساس چشمه ادراك انسانى (أحكام عقل نظرى) را به زبان رد نمىكردند.
از اين ها كه بگذريم يكنوع ديگرى از اصالت عقل در غرب وجود دارد كه ادراكات كلى عقل را مىپذيرند ولى نه در مورد حقايق خارجى و جهان هستى، بلكه در خصوص معنا و ذهن. و بعبارت ديگر خرد گرايى واقع گرايانه را به خرد گرايى معنا گرايانه تبديل كرده اند. اين دسته اصول عقلى را در محدوده ذهن انسان و نه در دايره اعيان خارجى و موجودات عينى (متعلق شناسايى) قبول دارند؛ ولى توجيه أحكام عقلى به معانى ذهنى و جلوگيرى آن از نفوذ در متعلق
[١] - بلى دانشمندان شرقى هيچ انگيزه اى براى انكار أحكام عقل نظرى نداشتند جز مجرد تقليد كور كورانه از لجبازى هاى دانشمندان علوم تجربى غرب، و ترس از اين كه مبادا از قافله تمدن!! عقب بمانند!! حال دانشمندان نمايان ما بسيار رقت بار است.