رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٢ - من هم رؤيايى دارم، ولى نه اين رؤيا
فرودگاه دالاس درحالىكه ژاكلين با لباسهاى آغشته به خون كندى در جريان تيراندازى به كاروان رياست جمهورى در كنارش ايستاده بود، سوگند رياست جمهورى ادا كرد.
مردم جانسون را دست كم گرفته بودند. او دولتمردى باهوش و متفكر بود كه نقشههاى بزرگى، بهويژه براى محرومان آمريكا داشت. جانسون مىخواست جامعهى بزرگى بسازد با اندك شباهتى به يك اروپاى مرفه و به جنگ فقر برود، اما در كمال تأسف جامعهى بزرگ بايد تا پايان زمانى كه او مشغول جنگى كاملًا متفاوت بود، منتظر مىماند. جنگ در ويتنام.
جانسون احساس مىكرد نمىتواند از زير تعهدى كه كندى براى دفاع از ويتنام جنوبى بر دوش آمريكا نهاده بود، شانه خالى كند. شرايط موجود با توجه به دلايل زير براى جانسون تبديل به كابوس شد:
١- نبردهاى جنگلى: پايگاههاى ويتكنگها در ويتنام شمالى در اعماق جنگل قرا داشتند و يافتن آنها براى آمريكاييان فوقالعاده مشكل بود. آمريكايىها هزاران نفر از افراد خود را بدون هيچ پيشرفت قابل توجهى در جستجوى اين پناهگاهها و عمليات تخريبى از دست دادند.
٢- بمبارانهاى هوايى: آمريكا ويتنام شمالى، كامبوج و جنگلهاى ويتنام جنوبى را بمباران كرد، اما بهنظر مىرسد كه تنها نتيجهى اين تاكتيك كشته شدن هزاران غير نظامى و برپايى طوفانى از اعتراض در آمريكا و سراسر دنيا بود. معترضين در مقابل درهاى كاخ سفيد اجتماع مىكردند و فرياد مىزدند:" هى! هى! ال. بى. جى! امروز چند تا بچه كشتى؟"
٣- اعتراضات در خانه: گزارشهاى خبرى تلويزيون از ويتنام، آمريكايىها را براى اعتراض به جنگ به خيابانها كشاند. جوانانى كه قادر به پرداخت هزينهى بليط و هتل بودند (عمدتاً بچههاى خانوادههاى متوسط سفيد پوست)