رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٤٥ - حضرت زهراء در شعر اقبال لاهورى
|
آن يكى شمع شبستان حرم |
حافظ جمعيت خير الأمم |
|
|
تا نشيند آتش پيكار و تيغ |
پشت پا زد بر سر تاج و نگين[١] |
|
|
وانديگر مولاى ابرار جهان |
قوت و بازوى احرار جهان |
|
|
در نواى زندگى سوز از حسين |
اهل حق حريتآموز از حسين |
|
|
سيرت فرزند ها از أمهات |
جوهر صدق و صفا از أمهات |
|
|
مزرع تسليم را حاصل بتول[٢] |
مادر آن اسوه كامل بتول[٣] |
|
|
بهر محتاجى دلش آن گونه سوخت |
با يهودى چادر خود را فروخت[٤] |
|
|
نورى و هم آتشى فرمان برش[٥] |
گم رضايش در رضاى شوهرش |
|
|
آن ادب پروده صدق و رضا |
آسيا گردان و لب قرآن سرا |
|
|
گريه هاى او ز بالين بى نياز |
گوهر افشاندى به دامان نماز |
|
|
اشك او برچيد جبريل از زمين |
همچو شبنم ريخت بر عرش برين |
|
|
رشته آيين حق زنجير پاست |
پاس فرمان جناب مصطفى است |
|
|
ورنه گرد ترتبتش گرديده مى |
سجده ها بر خاك او پاشيده مى[٦] |
|
توضيح: من اين ١٩ فرد شعر اقبال را در جوانى و كلان سالى در قندهار و غيره در سخنرانى ها مذهبى به مناسبت ايام درگذشت صديقه طاهره فاطمه (س) مى خواندم و مستمعين متأثر مى شدند، امروز جمعه ١١ رمضان المبارك ١٤٣٧= ٢٨/ ٣/ ١٣٩٥ ش، بعد از ساعتى خواب بيدار شدم (تقريبا ساعت سه بعد از ظهر)، يك مرتبه پس از ساليان زياد فراموشى اشعار مذكور، يك فرد آن بدون
[١] - نظرى شخصى اقبال و محيط اوست.
[٢] - فاطمه مجسمه تسليم به خداوند است.
[٣] - نمونه زن كامله مانند مريم و آسيه و خديجه.
[٤] - قصه آن در كتب تاريخ ذكر شده.
[٥] - فرشته و جن.
[٦] - بر قبر او سجده تعظيم مى كردم.