رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٤ - فردا جهان!
١- ايتاليا: موسولينى خود را امپراتور جديد رم مى پنداشت؛ او از ايتاليايى ها مىخواست كه" درياى مديترانه" را «درياى ما» بنامند. وى هم چنين در پى گرفتن انتقام شكست ايتاليا در سال ١٨٩٦ در حبشه و تأسيس يك امپراتورى در افريقا بود.
٢- ژاپن: ژاپنى ها در جزاير پر جمعيت خود احساس خفقان مىكردند و در پى وسعت دادن به كشور و دستيابى به مواد حياتى چون ذغال سنگ، سنگ آهن و نفت بودند، آن ها به همسايه هاى ضعيف وپهناور خود" چين" چشم داشتند.
٣- آلمان: هيتلر آينده مورد نظرش براى آلمان را در كتاب" نبرد من" توصيف كرده بود؛ به نظر او آلمان به «فضايى زندگى» در روسيه و شرق نياز داشت. آرزوى قلبى او اسكان تمام اقوام آلمانى ساكن كشور هاى ديگر- مثل اتريش، فرانسه، لهستان و چكسلواكى- در آلمان بود، البته نه از راه تجارت بلكه با اشغال كشور هاى شان. او همچنان خواهان فسخ عهد نامه ورساى و تمام محدوديت هاى اعمال شده اش بر آلمان بود. هيتلر اغلب مىگفت كه به غير از موارد ذكر شده كار ديگرى با سر زمين هاى اروپا ندارد.
چه كسى قادر به جلوگيرى از تهاجم اين ملل ستيزه جو به همسايگانش بود؟
احتمالًا:
١- ايالات متحده امريكا: امريكا شديداً سرگرم مجموعه تدابير جديد خود بود و امكان دخالت در اختلافات بين المللى را نداشت و از طرفى هم عضو جامعه ملل نبود. امريكايى ها انزوا طلب بودند و به آن افتخار مىكردند.
٢- اتحاد جماهير شوروى: استالين اصرارى بر صدور انقلاب جهانى نداشت و بنا به ادعاى خودش فعلًا زمان استقرار «سوسياليسم در يك كشور» بود. به هر حال استالين شديداً در گير كشتار هزاران نفر روس از جمله افسران عالى رتبه