رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٣ - فردا جهان!
" من آينده را ديده ام و اين كارشدنى است" جملهى بود كه لينكن استيفنز يك روزنامه نگار آمريكايى با شگفتى بيان كرد.
چيزى كه از نظر اين بازديد كنندگان پنهان ماند- و چندان تمايلى هم به ديدن آن نداشتند- ظلم و فساد نهفته در پس اين نمايش ها بود؛ مديران اجرايى برنامه، تحت فشار غير قابل تحمل براى تحويل به موقع كارها بودند كه در صورت عدم موفقيت چنانچه نمى خواستند كشته شوند، ناگزير به پرداخت رشوه هاى سرسام آور مى شدند.
نواحى وسيعى از روسيه دستخوش قحطى بود زيرا سازمان امينت استالين تمام مواد غذايى را مصادره كرده بود، ضمنا ساختمان بعضى از پر سروصدا ترين پروژه هاى مربوط به برنامه پنج ساله مثل سيستم جديد و پرزرق و برق مترو مسكو با بيگارى كشيدن از زندانيان اردوگاه هاى كار اجبارى ساخته مى شد.
در مسير جنگ هستيم
پس از كشتار هاى جنگ بزرگ، ملل تمام كشور ها به اين مهم پى برده بودند كه ديگر هرگز نبايد جهان در مسير چنين حوادث ويرانگرى قرار بگيرد، چشم اميد جهانيان براى صلح جهانى و امنيت همگانى به" جامعه ملل" بود. منظور از امنيت همگانى، همكارى تمام كشور ها براى جلوگيرى از بروز هرگونه اقدام تجاوزكارانه بود و ديگر اين كه هيچ كس جرأت ايستادگى در برابر خواسته هاى مشترك ملل متحد جهان را پيدا نكند، آيا واقعاً چنين بود؟
فردا ... جهان!
سه كشور آماده كشورگشايى و تجاوز به خاك همسايگان خود بودند: