یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩ - بحث فطرت در انجمن پزشکان - ١٢/ ٩/ ٥٥
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٦٩
نظریه دوم، بحثهای انسانی و روانی جزئی از مسائل زیستی خواهد بود، برخلاف اینکه روان را مستقل بشماریم که خارج از مسائل زیستی خواهد بود.
٧. فطری بودن دین به معنی این است که ظرفیت نهفتهای، میل نهفتهای، محرک نهفتهای برای گرایشهای دینی در انسان به سوی خداجویی، خداشناسی، خداپرستی (که البته بعدها بحث میشود) وجود دارد. یک مبدأ جوشش خاص در انسان در جهت دینی وجود دارد.
٨. چند نظریه: نظریه فطری، یعنی جریان خلقت چیزی را به وجود آورده است.
٩. نظریه دوم این است که اینها ربطی به جریان خلقت ندارد، بلکه سلسله امور اکتسابی است که بعدها به صورت امور غیراکتسابی درآمده.
نظریه سوم این است که اکتسابی محض است و مولود عوامل محیطی و تعلیم و تربیتی است. اینکه انسان خودش در اثر کار آن را به وجود آورده است جزء این نظریه است، یعنی انسان خود یکی از عوامل محیط است. علیهذا نظریه مارکسیسم جزء این نظریههاست.
١٠. نظریه دیگر این است که دین مولود روح اجتماعی است (نظریه دورکیم). طبق این نظریه جامعه دارای شخصیت است ولی شخصیت فرهنگی. طبق این نظریه هر فردی دارای دو خود و دو من است: خود و من شخصی و خود و من اجتماعی. یک فرد در عین اینکه خودش خودش است، آینهای است که جامعه را در خود منعکس میکند، جامعه میشود، غیر میشود و کارهایی میکند از آن نظر که دیگر خودش یک فرد نیست بلکه جامعه است. طبق این نظریه تظاهرات اخلاقی از قبیل ایثار و جود و خدمت ریشه روان شناسی ندارد، ریشه جامعه شناسی دارد.
١١. اما نظریه اینکه همه چیز انسان را خود انسان و کار انسان ساخته است، انسان آفریده کار خودش است، کار خلّاق انسان است،