یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٦ - اخلاق، وجدان - نظریه کانت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ١١٦
آزادی و اختیار همچون اصل و جوهر باطنی و انسانیت محض است.
همچنین بقا و خلود نفس را نمیتوانیم ثابت کنیم ولی به حس و شهود در مییابیم ... اگر پاداش فضیلت فقط نفع این جهان باشد، نیک بودن چندان مفید فایدهای نیست. با این همه و با آن که هر روز تجربههای خشن، این امر را چند مرتبه به رخ ما میکشد، باز از درون به صداقت و درستی مأمور میگردیم و میدانیم که باید نیکی کنیم. اگر از راه تعلیم دل و وجدان و حس و شهود ندانیم که ما فقط قسمتی از زندگی خود را در این جهان بسر میبریم و این جهان به منزله رؤیا و در حکم جنین برای بیداری دیگر و یک زندگی دیگر است، چگونه احساس تقوا و فضیلت در ما زنده میماند؟ اگر نمیدانستیم (ولو بهطور مبهم) که یک زندگی طولانی دیگری در پیش داریم که زندگی این جهان را متعادل خواهد ساخت و جزای حسنهای ده یا صد برابر آن خواهد بود، چگونه از ته دل به نیکوکاری و حسن عمل تشویق میشدیم؟ (به نظر میرسد که این بیان، ارزش بیانات گذشته را متزلزل میکند).
بالاخره به همین دلیل خدایی وجود دارد. اگر حس تکلیف متضمّن ایمان به پاداش ابدی است، اصل بقاء و خلود نیز مستلزم وجود یک علتی است که با این معلول مطابق باشد.
(عجیب است که کانت در عقل نظری اصل علیت را انکار کرده است). به عبارت دیگر مستلزم اصل قبول وجود خداوند است.
این نیز با عقل (نظری) ثابت نمیشود. حس اخلاقی که با عالم اعمال ما سروکار دارد باید بر عقل نظری که فقط سرگرم محسوسات و ظواهر است، برتری و رجحان داشته باشد. عقل ما، ما را در اعتقاد به وجودی که ماوراء موجودات دیگر است، یعنی خدا، آزاد میگذارد ولی حس اخلاقی ما امر میکند که به آن معتقد باشیم. روسو حق داشت که میگفت: «احساس دل