یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠ - عشق و زندگی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٤١٩
بلکه عشق را فی حد ذاته مطلوب میداند و اگر هم آن را مقدمه میشمارد، مقدمه امری عالیتر از معشوق ظاهری و جسمانی میشمارد. ولی غربی عشق و وصال را ملازم یکدیگر میشمارد.
برای یک نفر غربی عشقی که در آن وصال نیست عین بدبختی است.
احترام عشق در مغرب جنبه حیوانی و حداکثر جنبه اجتماعی دارد، یعنی عشق انسان مقدمه عمل حیوانی و یا زندگی بهتر اجتماعی است ولی در شرق جنبه انسانی و مافوق حیوانی و اجتماعی دارد.
آیا وصال و ازدواج مدفن عشق است؟
٣. آیا وصال و ازدواج مدفن عشق است؟ در اینجا چند نظر میتوان داد:
سه فرضیه در این باب:
الف. وصال مطلقاً، اعم از ازدواج و غیره مدفن عشق است.
فرضیه تلازم عشق و فراق
عشق در صورتی قابل دوام است که هیچ گونه وصالی در کار نباشد.
عشق مشروط به فراق است.
فرضیه تلازم عشق و بیگانگی
نظر دوم اینکه مطلق وصال مدفن عشق نیست، وصال رسمی و محدود کننده یعنی ازدواج مدفن عشق است.
فرضیه عدم منافات عشق و وصال
نظر سوم اینکه وصال مطلقاً [با عشق] منافاتی ندارد.
در این که در ازدواج نوعی یگانگی و وحدت و صفا پیدا میشود بحثی نیست، حتی امثال راسل هم آن را قبول دارند.
دو نوع عشق:
عشقی که شور جنسی است و عشقی که صمیمیت دو روح است
هرچند عشق به معنی شور در ازدواج قابل دوام نیست، اما عشق به معنی صمیمیت و یگانگی و فداکاری عجیب به معنی این که فراق و مردن هر یک دیگری را تا نزدیک به مرگ میکشاند، قطعاً در ازدواجهای شرعی و اسلامی هست.
ازدواج مدفن شور جنسی است و مبدأ صمیمیت دو روح
ازدواج مدفن هوسهای آنی و زودگذر و مدفن شور جنسی است ولی مولد و زادگاه صمیمیتهای عمیق است.
در اسلام کوشش شده است که محیطهای خانوادگی محیط این گونه عشق باشد. (آیا صمیمیت دو روح مخصوص یک مرد و یک زن است یا نه؟)
اخلاق نو جنسی کشنده هر دو نوع عشق است، فقط موجد کینه و انتقام و جنگ اعصاب است
اما اگر بنای ازدواج نباشد، معاشرتهای موقت و آزاد باشد، اگر اجتماع آزادی مطلق بدهد، نه عشق به معنی شور مخصوص که مولود فراق است پیدا میشود و نه عشق به معنی اتحاد