یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣٠٤
ماهیت روبنایی را تبیین میکند، و یک نظریه روان شناسانه است از آن جهت که در حقیقت استعدادهای انسانی و در حقیقت انسانیت انسان را طفیلی و تابع حیوانیت او میشمارد، و یک نظریه جامعه شناسانه است از این نظر که نهاد اقتصادی جامعه را اصل و نهادهای معنوی را فرع و طفیلی میداند، و به هر حال این نظریه یک نظریه اخلاقی نیست بلکه نظریهای فلسفی یا روان شناسی یا جامعه شناسی یا انسان شناسی درباره اخلاق است. مطابق این نظریه در حقیقت اخلاق به معنی معروف یعنی جریانی مافوق منافع (آن طور که در تعریف اخلاق از نظر دیگران مسلّم شناخته شده) وجود ندارد، همه اخلاقها ماهیت منفعتی دارد، حتی اخلاق مارکسیستی که بعداً خواهیم گفت [١].
این نظریه در این جمله خلاصه میشود که اخلاق استقلال ندارد و جبراً تابع تحولات اقتصادی است. نقطه مقابل این نظریه، نظریه کسانی است که برای همه معنویات انسان اعم از علم و فلسفه و مذهب و اخلاق و هنر اصالت و استقلال نسبت به جریانات اقتصادی قائلند. از نظر این دسته پیدایش یک نظریه اخلاقی از طرف یک فیلسوف مثلًا و رایج شدن یک روش اخلاقی در میان یک قوم تابع یک سلسله علل است که تحولات اقتصادی یکی از آنهاست و نقش ضعیفی دارد. اما پیدایش نظریه یک فیلسوف از طرفی وابسته است به امری بیولوژیکی که به ساختمان عصبی و روحی مربوط است، به عبارت دیگر به نبوغ او، به تعبیر دیگر به نوع برهان و استدلالی که در ذهن او نقش بسته است؛ از طرف دیگر به عوامل و امکانات اجتماعی رشد دهنده استعدادهای او؛ و معمول شدن یک روش اخلاقی به عوامل تعلیم و تربیت از قبیل القاء و تلقین و تعلیم و وعظ و اندرز و مشهودات از قبیل فیلم و غیره [بستگی] دارد. به هر حال عوامل تعلیم و تربیت نقش اساسی را در رواج یک روش اخلاقی دارد و در
[١]. رجوع شود به حواشی ما بر صفحات ٥١- ٥٨ شماره ٥ مجله انترناسیونالیست.