یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩ - اخلاق اسلامی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٢٠٩
آزادی و به منظور تکمیل و تربیتِ توأم با ارشاد و هدایت، سرنوشت طرف را به دست بگیرد.
فلسفه امکان سلب آزادی
بنا بر نظریه کسانی که آزادی را آخرین و عالیترین ارزش می دانند، به هیچ وجه به کسی اجازه داده نمیشود که به هیچ عنوان آزادی کسی را سلب کند. ولی بنا بر فلسفه ما هیچ مانعی ندارد که از سلب آزادی به عنوان دالانی برای رسیدن به مرحله کمال و استفاده از آزادی استفاده بشود.
نفی خدا به دلیل عالیترین ارزش بودن آزادی
٣٣. کسانی که میگویند آگاهی و آزادی عالیترین ارزش است و حتی عادات و ملکات فاضله را نیز به عنوان اینکه انسان را از درون خود مسلوب الحرّیه میکند محکوم مینمایند و هرگونه تسلیم و پذیرش قدرت حاکمی را بر روح انسان نفی میکنند (چه حاکم بیرونی و اجتماعی و چه حاکم درونی و نفسانی) و حتی خدا را از آن جهت انکار میکنند که فکر میکنند بر ضد آزادی است یعنی مستلزم قبول نوعی جبر است، چنین کسانی در حقیقت چهره روحی انسان را بی چهرگی میدانند، زیرا به عقیده اینها هر چهره و سیمای خاص روحی، آدمی را در قالب و کادر خاصی محصور و محدود میکند و حال آنکه حد انسان بیحدی و مرز او بیمرزی و چهره او بیچهرگی است.
اصل بی چهرگی انسان
اکنون باید ببینیم اولًا آیا ممکن است انسان از لحاظ روحی فاقد چهره باشد؟ و ثانیاً به فرض امکان، آیا بیچهرگی بهتر است یا چهره داشتن؟
در ورقههای یادداشت عالم بعد از مرگ گفتهایم که انسان دارای سه چهره است: چهره بدنی و جسمانی، چهره ضمیر، چهره ضمیر مخفی، و گفتهایم انسان تنها حیوانی است که میتواند منافق باشد یعنی چهره ظاهر را بر ضد چهره ضمیر قرار دهد، و گفتهایم که همان طور که چهره ظاهر پردهای است بر چهره ضمیر نسبت به افراد دیگر، میان چهره ضمیر آگاه و چهره ضمیر ناآگاه نیز پردهای است نسبت به خود فرد، و گفتهایم که وسیله سه چیز انسان میتواند از ضمیر