یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣٢٤
ولی تعلق مادیات به انسان را نیز مؤثر در تعلق انسان به ماده میداند، زیرا هر چند اموری مانند مالکیت یک تعلق اعتباری است ولی منشأ ترتیب اثرهای عینی میشود. اگر اساس تعلق مواهب به انسان بر تبعیض و ظلم و بیعدالتی و عدم تساوی امکانها باشد، خواه ناخواه در آزاد منشی و آزادگی و بیتعلقی افراد اعم از ظالم و مظلوم اثر میگذارد. پس برای برقراری اخلاق، با تبعیضات و بیعدالتیها جداً باید مبارزه شود. ولی هیچ ضرورتی ندارد که مالکیت را و اختصاص و تعلق اشیاء را (حتی تعلقهای طبیعی را مثل تعلق کار به کارگر و تعلق شاهکار به آفرینندهاش) نفی کنیم که این خود ظلم است و منشأ عدم تعادل اخلاقی است.
اشکالاتی که بر نظریه مارکسیسم وارد است یکی این است که بنا بر نظریه اصالت نداشتن ایدئولوژی و زیر بنا بودن اقتصاد، مسئله خود واقعی منتفی است، چه به صورت من و چه به صورت ما. در نظام بیطبقه «خود» انسان «ما» است و در نظام طبقاتی «من» است.
در نظام بیطبقه انسان خودْ هدف است، یعنی واقعیت انسان واقعیتی است که باید هدف درونی داشته باشد و هدف بیرونی نداشته باشد و در نظام طبقاتی واقعیت انسان و خود واقعی انسان آن است که هدفش بیرونی باشد نه درونی. در هیچ حال از خود بیگانه نشده است. از خود بیگانه شدن فرع بر این است که انسان در همه نظامها یک خود داشته باشد که در نظامی با او یگانه باشد و در نظامی دیگر بیگانه، و این با تئوری فلسفی مارکسیسم درباره مطلق اجزاء ایدئولوژی ناسازگار است.
ثانیاً این اصل که اخلاق در ما بودن است و من بودن ضد اخلاق است، فقط در نظام بیطبقه صادق است. در نظام طبقاتی بر عکس، ما بودن تخدیر است زیرا ما بودن یعنی نادیده گرفتن تضادهای اجتماعی و آگاهی نداشتن به این تضادها. بر عکس، من بودن به معنی آنتی تز بودن و هرچه بیشتر من بودن و تضاد داشتن و آگاهی وجدانی به تضاد واقعی اجتماعی داشتن و نفی ماهای روبنایی