یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨ - اخلاق - نظریه زیبایی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ١٠٨
مطابق نظریه افلاطون اولًا زیبایی یک امر عینی است، یک حقیقت است مانند همه حقایق عینی که باید آن را کشف کرد، ثانیاً یک شیء مفرد و بسیط نه زشت است و نه زیبا (پس زیبایی مساوی با وجود نیست بلکه عبارت است از تناسب اجزاء با کل)، ثالثاً مراتب و درجات دارد: محسوس، نیمه محسوس یا متخیل، و دیگر معقول.
به عدد حواس، هم لذت وجود دارد و هم زیبایی، لااقل حاسه سمع و بصر چنین است (در سایر حواس اشکال است).
زیبایی متخیل مانند زیبایی فصاحت و بلاغت و شعر و نثر و نظم عالی که ما آن را زیبایی ذهنی نام مینهیم. گاهی سخنی مسحور کننده است.
افلاطون اخلاق را عدالت، و عدالت را تناسب، و تناسب را عین زیبایی، و زیبایی را حقیقت عینی، و حقیقت را معقول- نه محسوس- میشمارد.
در باب زیبایی و جمال چند مطلب است:
الف. تعریف زیبایی چیست و به اصطلاح از چه مقولهای است؟
داخل در کمّیات است یا کیفیات یا اضافات یا جوهر یا در هیچ مقولهای نیست و در همه هست، مثل وجود؟ جنس و فصلش چیست؟ لااقل فاعل و غایتش چیست؟ چگونه میتوان آن را تحلیل عقلی ذهنی و یا تجزیه خارجی کرد؟
جواب این سؤال منفی است، قابل تعریف نیست، نه به اجزاء تحلیلی عقلی و نه به اجزاء عینی خارجی، و به اصطلاح زیبایی فرمول مشخص و معین ندارد. آنان که زیبایی را تعریف کرده و گفتهاند: «زیبایی هماهنگی اجزاء است با کل، تناسب است» (مثل افلاطون) باز تعریف نکردهاند، زیرا معنی هماهنگی یعنی تناسب خاص برقرار است. آن تناسب چه تناسب و چه فرمولی است، نتوانستهاند آن را بیان کنند. مثلًا یک مرکب مادی مانند آب را میتوان تناسب اجزاء آن را بیان کرد که و به چه نسبت، برخلاف