یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣ - تئوری فطرت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٥٣
شوروی)
از نظر مکتب فطرت، تغییرات و تحولات اخلاقی ناشی از یک سلسله عوامل اجتماعی، در حدود تغییر پرورش گلها و درختها و حیوانها در زمانهای مختلف است و اگر امروز تغییرات جوهری در گیاهان میدهند، نه با عوامل اجتماعی بلکه با دخالت در تغییر ساختمان ژنهای گیاه است، یعنی طبیعت را عوض میکنند تا ماهیت شیء عوض شود.
در مجله انترناسیونالیست ٤٧/ ٥ میگوید:
حدوث تغییرات در عقاید مربوط به خوبی و بدی، عدالت و غیره علامت و نشانه آن است که در پایه و اساس اقتصادی اجتماع ...
در کتاب مقدمهای بر جهان بینی اسلامی و هم در ورقههای اخلاق مارکسیستی گفتهایم که از نظر اسلام، هویت انسان هویت نوعی است، انسان هویتش با فطرتش مشخص میشود و لهذا نوع انسان مخاطب اسلام است، ولی از نظر مکتبهای منکر فطرت، انسان نوعی یک انسان انتزاعی است، هویت ندارد، هویت انسان در موضع طبقاتیاش مشخص میشود، زیرا وجدانش ساخته اجتماع است بلکه ساخته وضع طبقاتیاش، و لهذا انسان در موضع اجتماعی و طبقاتی هویت پیدا میکند و ایدئولوژی، طبقاتی است همچنان که اخلاق، هنر، علم، فلسفه، مذهب، ادبیات و بالاخره فرهنگ، طبقاتی است و اخلاق یگانه، هنر، علم، فلسفه، حقوق، مذهب، ادبیات و بالاخره فرهنگ یگانه وجود ندارد. تنها هنگامی انسانها همه هویت واحد پیدا میکنند و همه صلاحیت یک خطاب پیدا میکنند که طبقات از بین برود.
رجوع شود به ورقه فطرت، هویت نوعی انسان و ملاک تخاطب او.
٢. همه نظریات مخالف فطرت، آنچه را که ما فطری میدانیم،