یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣١٥
توضیح داد و آن اینکه اخلاق عبارت است از اومانیسم و یگانگی انسان و انسان گرایی به معنی هدف بودن انسان (نوع انسان) نه هدف بودن منفعت فرد (منفعت فرد فقط در جامعه طبقاتی به علت مالکیت پدید میآید و امر غریزی نیست) و مبارزه با از خودبیگانگی [١] انسان، و چون انسان به وسیله سه چیز از خود بیگانه و تجزیه شده است: دین، دولت، سرمایه، پس مبارزه با حکومت این سه چیز برای بازگشت انسان به خویشتن و به یگانگی انسان، انسان گرایی و اخلاق است. و اگر مبارزه با نوعی رژیم و استقرار رژیم دیگر- که آن هم بالاخره دارای دین و دولت و سرمایه است- اخلاق شمرده میشود، بدین جهت است که قدمی در راه رسیدن به اومانیسم و بازگشت انسان به خویشتن است.
به عبارت دیگر انسان در آغاز، یگانه بود به معنی اینکه تجزیه نشده بود، و یگانه بود به معنی اینکه با خود بیگانه نبود و از خود خالی نشده بود. انسان، این موجود ژنریک و اجتماعی، این موجودی که هویتش «ما» است نه «من»، به وسیله مالکیت که به دنبال خود عوامل سه گانه فوق الذکر را آورد، از نوع پرستی به منفعت پرستی کشیده شد. منفعت پرستی غریزی نیست، مخلوق جامعه طبقاتی است که خود مخلوق مالکیت است. انسان به وسیله مالکیت یگانگی را از دست داد. آنچه در آغاز بود تز بود و با پیدایش مالکیت و جامعه طبقاتی آنتی تز پیدا شد که خود را (خود انسانی و نوعی را) انکار کرد، خود را نفی کرد. با بازگشت به یگانگی و نفی مالکیت و عوامل حفظ آن، مرحله سنتز میرسد که بالاتر از تز اولی است. پس آن چیزی اخلاق است که انسان را به خود واقعیاش که همان خود نوعی اجتماعی است، «ما» است نه «من»، برگرداند؛ آن چیزی است که انسان، خود هدفِ انسان باشد، زمینه منافع منتفی شده
[١]. از نظر رابطه اخلاق و از خود بیگانگی رجوع شود به درسهای ما درباره مارکسیسم در قم، نوشته آقای نبوی، درس هفتم ص ٨٨ و ص ١٠٣ و درس دهم ص ١٣٦.