یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣١٧
محدود شود. آنها قصد داشتند یک موجود اجتماعی مجسم در زمان را جایگزین موجود انتزاعی فویرباخ کنند ... [١]
ص ٣١:
مارکس ضمن دست اندازی بر مفهوم از خودبیگانگی به گسترش و تشریح آن پرداخت. فویرباخ میگفت انسان خدا را آفریده است، مارکس میگوید همچنین انسان دولت، میهن، مالکیت، سرمایه را آفریده است و انسان همواره نسبت به این بتها از خود بیگانه میشود [٢].
علیهذا پس میتوان مطلب را (یعنی تئوری اخلاقی مارکس را) به این صورت نیز بیان کرد که اخلاق یعنی انسان گرایی و انسان گرایی یعنی مبارزه با عوامل از خود بیگانگی انسان یعنی دین، دولت، سرمایه، و کمال اخلاقی نوع انسان عبارت است از بازگشت نوع انسان به خویشتن و نفی از خود بیگانگیها. اما کمال اخلاقی فرد جز پیوستن به مجموع به معنی مسیر جمعی چیزی نیست.
اشکالی که بر اخلاق مارکسیستی وارد است:
الف. توجیه اخلاق مارکسیستی چه بر اساس تکامل و چه بر اساس از خودبیگانگی فاقد واقعیت اخلاقی به معنی مفهومی ماوراء خودپرستی و منفعت پرستی و ماده پرستی میباشد چه، گام برداشتن در مسیر تکامل اگر به انگیزه کمال دوستی، نوع دوستی،
[١]. این همان بحثی است که ما درمکتب راستان عنوان کردهایم که آیا مخاطب اسلام، نوع انسان است یا گروه خاص مثلًا مستضعفان، و اول را انتخاب کردهایم. از آن جهت نوع انسان انتزاعی نیست که دارای فطرت انسانی است. صرف عام بودن، دلیل انتزاعی بودن نمیشود، و الّا طبقه پرولتاریا نیز یک تیتر کلی است. نظریه فویرباخ از آن جهت انسان را مخاطب قرار داده که عملًا به نوعی سرشت انسانی برای انسان قائل است بر خلاف مارکسیسم.[٢]. رجوع شود به حواشی ما بر صفحه ٣١ کتاب مارکس و مارکسیسم.