یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣ - تربیت و فطرت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٨٣
شخصیت انسان برای قسمت دیگر است و به عبارت دیگر نوعی محکوم کردن فطرت و خلقت و بلکه خداوند است. علیهذا در پرورش انسان باید تبعیض قائل شد، برخی را باید پرورش داد و برخی را نباید و بلکه باید حذف کرد. آیا چنین انسانی میتواند انسان کامل باشد یا انسان کاستی گرفته است؟ (این مکتبِ تبعیض در اصالت فرد است).
آیا میان پرورش استعدادهای فطری وتکامل اجتماع تضاد است؟
١١. بالاتر از این، مسئله فرد و اجتماع است. ممکن است تکامل استعدادهای فطری فرد بر ضد تکامل اجتماع باشد، همچنان که آزادی فرد برخلاف مصالح اجتماع است. پس ممکن است گفته شود که میان تکامل مطلق فرد و تکامل مطلق اجتماع تضاد است، پس فرد باید خود را بپیراید و با اجتماع تطبیق دهد و جلو رشد برخی استعدادها را بگیرد. در این حال حالت فرد حالت چوبی است که میخواهد جزء یک در قرار گیرد، ناچار باید او را بپیرایند و گاهی این پیرایش صد درصد ضد مقتضای خود چوب است، مثل اینکه چوب را آرد میکنند و عصبهایش را میکشند و خمیر میکنند و فورمیکا میسازند. فورمیکا تکامل یافته چوب است اما نه از نظر خود چوب، بلکه از نظر انسان. آنچنان که گوسفند اخته کامل شده و قیمت یافتهتر است از گوسفند بیضهدار، اما این کمال برای انسان کمال است و در واقع نافع برای انسان است و شر برای خود حیوان.
فرضیه روسو بر حمایت از طبیعت و بر ضد اجتماع
١٢. فرضیه روسو در تربیت این است که انسان هرچه از نظر فردی آزادتر و از اجتماع دورتر و به طبیعت نزدیکتر باشد، سالمتر و کاملتر و فطریتر و طبیعیتر است؛ اجتماع انسان را مسخ کرده است و هرچه بیشتر در زندگی اجتماعی و در تمدن غرق میشود ممسوختر میشود. بعضی دیگر که میگویند انسان مدنی بالطبع است معتقدند که انسان هرچه از جامعه دورتر شود و منفرد گردد از واقعیت خودش جدا شده است [١]، آنچنان که یک عضو بدن مثلًا دست آنگاه
[١]. مارکس که میگوید انسان یک موجود ژنریک است، [سخن او] همین نتیجه
را میدهد. رجوع شود به ورقههای اخلاق مارکسیستی.