یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨ - یادداشت بحث فطرت در مدرسه نیکان
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٧٨
بلکه احساس پرستش خود را در مقابل معشوق بیان میکند. تا آنجا که به زیبایی مربوط است دوستی است: شعر دوستی، ادب دوستی، فصاحت دوستی، موسیقی دوستی، نقاشی دوستی، ظریف دوستی.
هیچ کدام به مرحله پرستش به معنی واقعی که انسان بخواهد به قول اینشتین قفس هستی محدود خود را بشکند و با معشوق و محبوب یکی شود [نمیرسد.] اساس همه عبادتها و پرستشها عشق و حرکت و پرواز و فنا و متحد شدن با معشوق است. عبادتهای از ترس یا طمع، مقدمهای است برای رسیدن به آن مرحله، نظیر تهدید و تطمیع کودک برای درس خواندن.
آری اینهاست مقولات اصلی انسانیت [١] که در «حقیقت، خیر اخلاقی، هنر و زیبایی، خلق و ابداع و آفرینندگی، عشق و پرستش» خلاصه میشود، و اینهاست ارزشها، کمال انسان بما هو انسان.
٢٤. ضمناً این مقولات، احیاناً دو یا سه تای اینها در یک جا جمع میشوند، مثلًا در خلق نظریه از قبیل «حرکت در جوهر» دو احساس ارضاء میشود: حقیقت و ابداع، و یا در آفرینش یک غزل درجه اول دو احساس: زیبایی و آفرینندگی و احیاناً سه احساس:
زیبایی، آفرینندگی، عشق و پرستش.
٢٥. اینها مقولات اصلی انسانیتاند. البته هرکدام از اینها شاخهها و فروعی دارد.
٢٦. بهتر است مطلب از اول اینطور تقریر شود که اولًا اگرچه انسان بما هو انسان موضوع فلسفه نیست، موضوع فلسفه موجود بما هو موجود است، خدا و جهان نیز از آن جهت که مصداق موجود بما هو موجودند موضوع فلسفهاند، ولی هیچ موضوعی به اندازه انسان نیازمند به تفسیر و توضیح و توجیه فلسفی نیست. حس و حتی علم قادر به توضیح نهایی انسان نیست. پیچیدگی انسان زیاد
[١]. البته همه اینها حتی مقوله حقیقت، گرایشی هستند و اینها غیر از فطرت دانایی ودانایی بالفطره است.