یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣ - اخلاق - معیار فعل طبیعی و فعل اخلاقی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ١٤٣
ارزشهای انسانی را دوست داشته باشیم- رجوع شود.
ایضاً نظریه عاطفی
٢. نظریه دوم این است که معیار فعل طبیعی همان است که گفته شد و معیار فعل اخلاقی آن است که از احساسات نوع دوستانه (نه صرف غیر دوستانه) ناشی شود و آن احساسات قهراً اکتسابی است.
نظریه ارسطو و بیکن بر فطری بودن این احساسات مردود است، و لااقل این است که این گونه احساسات نیاز به تقویت و پرورش دارد (ولی ایرادی که داراست در مورد محبت حیوانات است).
بر این نظریه نیز ایراد اول که محدودیت قلمرو اخلاق است وارد است، ولی ایراد دوم و سوم و چهارم وارد نیست. بنا بر این نظریه نیز اخلاق از نوع عاطفه و محبت است.
٣. نظریه سوم نظریه قدماست که در کتب اخلاق اسلامی از قبیل طهارة الاعراق ابن مسکویه و غیره هست و بعید نیست که عیناً اخلاق سقراطی و ارسطویی باشد. به کتب مربوطه مراجعه شود.
نظریه عقلانی، نیروی تسلط عقل بر نفس
طبق این نظر، اخلاقی بودن یک فعل ربطی به اینکه از احساسات غیر دوستانه یا نوع دوستانه یا نوعی دیگر احساسات ناشی شود ندارد، بلکه داشتن و نداشتن این احساسات خود ممکن است نوعی عمل اخلاقی و وظیفه اخلاقی شمرده شود نه معیار اخلاقی.
عدالت یا تعادل قوا یا تسلط عقل یا آزادی عقل
معیار اخلاقی بودن، عقلانی بودن و مصلحتی بودن یعنی تابع و موافق و با تصویب عقل بودن است. به عبارت دیگر ملاک اخلاقی بودن، حکومت و تسلط عقل بر نفس است و به تعبیر دیگر ملاک اخلاق، عدالت و تعادل قوا و غرایز تحت حکومت عقل است، و از نظر دیگر آزادی عقل در اثر تعادل قواست. خلاصه [مطلب] این است که آنچه باید، از نظر حکم عقل این است که انسان بر نیروهای نفسانی خود مسلط شود و تحت راهنمایی عقل به هرکدام سهم و حق آنها را خارج از هر افراط و تفریط بدهد. در نتیجه تعادل قوا- که از آن به «عدالت» تعبیر میشود و مادر همه خصلتهای نیک است- عقل استیلا و تسلط کامل بر بدن پیدا میکند و آزادی معنوی به دست میآورد و از اسارت نفس و تمایلات نفسانی آزاد میگردد.