مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٦ - طبقه سی و سوم
زنوزی، و در عصر ما علامه طباطبایی را باید نام برد. ولی بعضی دیگر از ایالات و استانهای ایران سهم بیشتری دارند از قبیل خراسان، اصفهان، فارس ...
آنچه ممکن است غیرمنتظره تلقی شود این است که بیشترین سهم را در علوم عقلی از زمان میرداماد تا عصر ما، شمال ایران یعنی گیلان و مازندران و گرگان دارد. در حدود سی نفر از معاریف اساتید فلسفه از این ناحیهاند و در میان آنها فیلسوفان بسیار بزرگ و نامداری وجود دارند از قبیل میرداماد، ملااسماعیل خواجویی، آقامحمد بیدآبادی، ملاعلی نوری، میرفندرسکی، عبد الرزاق لاهیجی، ملامحمدجعفر لنگرودی و غیرهم. این گروه اگرچه مرکز تحصیل یا تدریسشان اصفهان بوده است، ولی خودشان از شمال ایراناند.
١٠. طبقات فلاسفه به ترتیبی که ما به دست آوردهایم، یک سلسله منظم و مرتب و بدون وقفه است و نشانه یک فرهنگ مستمر است، همچنانکه نظیر آن را در فقه و حدیث و عرفان و ادبیات و حتی ریاضیات میتوانیم ارائه دهیم.
از نظر استاد و شاگردی، فقط در دو نقطه است که به نقطه مجهول میرسیم: یکی در ملااسماعیل خواجویی که زمانش مقارن با فتنه افغان است؛ نه خودش و نه دیگران (در حدودی که مابه دست آوردهایم) از اساتید او یاد نکردهاند. و دیگر در فخرالدین سماکی استاد میرداماد است که اساتید او را نمیشناسیم [١] البته در این دو نقطه وقفهای پیدا نشده است، تسلسل استاد و شاگرد بهم نخورده است بلکه فعلًا بر ما مجهول است، شاید بعدها به دست آید. اگر از این دو نقطه مجهول صرف نظر کنیم، میتوانیم سلسله اساتید خود را تا بوعلی مشخص کنیم و اگر شیخ بهایی را به عنوان استاد فلسفه بپذیریم، یکی از دو نقطه ابهام برطرف میشود؛ یعنی از طریق شیخ بهایی و استادش ملاعبد اللَّه یزدی- نه از طریق میرداماد- تا بوعلی سلسله استاد و شاگردی مشخص است.
بوعلی شخصاً وضع دیگری دارد. او اساساً استاد فلسفه نداشته است؛ استفادهاش صرفاً از کتب دیگران بوده است.
١١. نه تنها بوعلی در فلسفه استاد نداشته است و با مطالعه کتب دیگران
[١]. خوشبختانه در مورد فخرالدین سماکی اخیراً به دست آمد که شاگرد غیاث الدین منصور بوده است. رجوع شود به صفحه ٥١٠ همین کتاب (پاورقی). بنابراین، این نقطه مجهول تبدیل به معلوم شد. امیدواریم با همکاری فضلای متتبع به استاد یا اساتید خواجویی نیز دست یابیم و نقطه مجهولی از این جهت باقی نماند.