مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٤ - طبقه سی و سوم
صابئی بودهاند و همانها هستند که دانشگاه جندی شاپور را اداره میکردهاند.
در دوره اسلامی در میان فلاسفه تنها بهمنیار بن مرزبان آذربایجانی است که زردشتی بود ولی او هم بعد مسلمان شد، و در میان پزشکان تنها علی بن عباس اهوازی معروف به ابن المجوسی است که پزشک عالیقدری است، ولی او هم همچنانکه ادوارد براون در طب اسلامی و دیگران گفتهاند و بعلاوه نامش گواهی میدهد، نیاکانش زردشتی بودهاند نه خودش.
حقیقت این است که روح زردشتیگری به صورتی بوده (یا درآورده بودند) که به هیچ وجه با علم و فلسفه سازگار نبوده و اگر احیاناً افرادی زنجیر را پاره میکردهاند و به علوم میگراییدهاند، زردشتیگری را بدرود میگفتهاند.
٥. در میان فلاسفه مسلمان، اکثریت با فلاسفه شیعه است. فلاسفه غیرشیعی به استثنای فیلسوفان اندلس که از محیط و اندیشه تشیع دور بودهاند، اکثریت قریب به اتفاق تمایل شیعی دارند. این نیز میتواند دلیل بر مطلبی باشد و آن اینکه عقل شیعی از اول عقل فلسفی بوده است. ما در کتاب سیری درنهج البلاغه درباره این مطلب بحث کردهایم [١]؛ بحث بیشتر فرصت بیشتری میخواهد.
٦. ایرانیان در قسمت فلسفه و حکمت- از مجموعه فرهنگ اسلامی که ایرانی و غیرایرانی در آن شرکت داشتهاند- نسبت به غیرایرانیان اکثریت قاطع دارند.
خصوصاً در قرون متأخرتر یعنی از دوره مغول به بعد و بالأخص از قرن دهم به بعد که ایران یکسره شیعه میشود، فلسفه اسلامی مختص ایران است. ایرانیان فلسفه اسلامی را آغاز نکردند- اولین فیلسوف اسلامی عرب است- ولی پس از آشنایی با فلسفه، بیش از هر قوم دیگر به آن چسبیدند. به عقیده ما این جهت دو ریشه دارد:
یکی اینکه عقلیت ایرانی علیرغم ممانعتهای زردشتی قبل از اسلام، عقلیت فلسفی است. دیگر نفوذ تشیع در ایران است. اگر از فلاسفه ایرانی که از نظر نژاد، عرب یا ترک یا نژاد دیگرند صرف نظر کنیم از قبیل فخرالدین رازی، جلال الدین دوانی، صدرالدین دشتکی، غیاث الدین دشتکی و عده دیگر، فلاسفه غیرایرانی به نسبت بسیار اندکند. فلاسفه غیرایرانی یا غیرمسلماناند و آنها گروهی از پزشکان فیلسوف مصر و شام و اندلس و غیرهاند، و یا مسلمانان غیرایرانیاند از قبیل ابن هیثم بصری
[١]. سیری در نهج البلاغه، ص ٤٠- ٤٤.