مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠ - کتابسوزی ایران و مصر
دست نیست» [١]. ایضاً ابوریحان در همان کتاب نویسد: «و چون قتیبة بن مسلم نویسندگان ایشان (خوارزمیان) را هلاک کرد و هربدان ایشان را بکشت و کتب و نوشتههای آنان را بسوخت، اهل خوارزم امّی ماندند و در اموری که محتاجٌ الیه ایشان بود فقط به محفوظات خود اتکا کردند، و چون مدت متمادی گردید و روزگار دراز بر ایشان بگذشت امور جزئی مورد اختلاف را فراموش کردند و فقط مطالب کلی مورد اتفاق در حافظه آنان باقی ماند [٢] ٦. داستان کتابسوزی عبد اللَّه بن طاهر که دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرا آورده است.»
اینها مجموع به اصطلاح دلایلی است که مرحوم دکتر معین بر کتابسوزی در ایران اقامه کرده است. در میان این ادلّه تنها دلیل چهارم که از زبان ابن خلدون نقل شده، بعلاوه با داستان کتابسوزی اسکندریه که ابن العبری و بغدادی و قفطی آن را نقل کردهاند و با آنچه حاجی خلیفه در کشف الظنون آورده مورد تأیید قرار گرفته است قابل بررسی است.
دلیل هفتمی هم هست که مرحوم دکتر معین متعرض آن نشده ولی جرجی زیدان و بعضی نویسندگان ایرانی، فراوان آن را یادآوری میکنند و دلیل بر ضدیت عرب با کتاب و کتابت و علم گرفته میشود، و آن اینکه خلیفه دوم به شدت جلو کتابت و تألیف کتاب را گرفته و با طرح شعار «حسبنا کتاب اللَّه» (ما را قرآن بس است) به شدت تألیف و تصنیف را ممنوع اعلام کرده بود و هرکس دست به چنین کاری میزد، جرم شناخته میشد.
این ممنوعیت تا قرن دوم ادامه یافت و در قرن دوم به حکم جبر زمان شکسته شد.
بدیهی است مردمی که به خودشان لااقل تا صد سال اجازه تألیف و تصنیف ندهند، محال است که به تألیفات و تصنیفات اقوام مغلوبه اجازه ادامه وجود در آن مدت داده باشند.
[١]. نقل از پورداود در یشتها، ج ٢/ ص ٢١- ٢٣، عبارت از محمد قزوینی است.[٢]. نقل از الاثار الباقیة، ص ٣٠.