مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٥ - ادیان و مذاهب
زبانشان در دربار ساسانی نیز رواج بسیار یافته بود و پیش از آن مخصوصاً در دوره هخامنشیان زبان آرامی تقریباً زبان اداری ایران شده بود. در میان ایشان نیز چند فرقه بودهاند که عقاید خاصی داشتهاند و پیروان طریقه مخصوص بودهاند، از آن جمله پیروان «ابن دیصان» که اروپاییان به او «باردسان» میگویند و پیروان «مرقیون» که اروپاییان او را «مارسیون» مینامند. فرقه دیگری نیز بوده است که همان «صابئین» باشد که در قرآن گاهی نامشان دنبال نام یهود و نصاری آمده است.» [١]
همه کسانی که راجع به مذاهب ایران ساسانی بحث کردهاند، وجود و شیوع مذاهب فوق الذکر را در ایران یاد کردهاند. کریستن سن، محقق معروف دانمارکی در کتاب محققانه خود ایران در زمان ساسانیان مکرر به مذاهبی که در بالا ذکر کردیم اشاره کرده است. وی در مقدمه کتاب خود اشارهای به مذاهب قدیم ایران میکند و در متن کتاب فصلهایی تحت عناوین «آیین زردشتی، دین رسمی کشور»، «مانی و کیش او»، «عیسویان ایران» و «نهضت مزدکیه» میآورد و به تفصیل بحث میکند.
در کتاب تمدن ایرانی تألیف جمعی از خاورشناسان، ترجمه دکتر عیسی بهنام نیز مکرر دراین باره بحث شده است. طالبین میتوانند به این کتابها و کتابهای دیگر در این موضوع مراجعه نمایند.
نکته جالب این است که مذهب زردشتی در عهد ساسانیان با اینکه مذهب رسمی کشور بود و دولت ساسانی و تشکیلات عظیم روحانی آن عصر حامی و پشتیبان و مدافع سرسخت و بیگذشت آن بودند، نتوانست اکثریت قاطعی در ایران به وجود آورد؛ نه تنها مسیحیت، حتی یهودیت و بودایی رقیبهای سرسختی برایش به شمار میرفتند و مخصوصاً مسیحیت در حال پیشروی بود. ادیان و مذاهب دیگری از داخل ایران و در میان نژاد آریا از قبیل مانوی و مزدکی نشأت میگرفت و سخت در حال پیشروی و کاستن از پیروان زردشتی بود.
در همه تاریخ چند هزار ساله این کشور، تنها اسلام است که تدریجاً اکثریت قاطعی به دست آورد و مذهبها و مسلکهایی از قبیل مانوی و مزدکی را پس از دو سه قرن بکلی ریشه کن ساخت، بساط بوداییگری را در مشرق ایران و در افغانستان
[١]. تاریخ اجتماعی ایران، ج ٢/ ص ٢٠- ٢٤.