مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٧ - کلام
باید بپذیری. عمرو سوگند یاد کرد که نخواهم پذیرفت. مهدی پسر و ولیعهد منصور حاضر در مجلس بود و از این جریان ناراحت شد و گفت: یعنی چه؟ تو در مقابل سوگند خلیفه سوگند یاد میکنی؟! عمرو از منصور پرسید: این جوان کیست؟ گفت:
پسرم و ولیعهدم مهدی است. گفت: به خدا قسم که لباس نیکان بر او پوشیدهای و نامی روی او گذاشتهای (مهدی) که شایسته آن نام نیست و منصبی برای او آماده کردهای که بهره برداری از آن مساوی است با غفلت از آن. آنگاه عمرو رو کرد به مهدی و گفت: بلی برادرزاده جان، مانعی ندارد که پدرت قسم بخورد و عمویت موجبات شکستن قسمش را فراهم آورد. اگر بنا بشود من کفاره قسم بدهم یا پدرت، پدرت تواناتر است بر این کار. منصور گفت: هر حاجتی داری بگو. گفت: فقط یک حاجت دارم و آن این که دیگر پی من نفرستی. منصور گفت: بنابراین مرا تا آخر عمر ملاقات نخواهی کرد. گفت: حاجت من هم همین است. این را گفت و با قدمهای محکم توأم با وقار راه افتاد. منصور خیره خیره از پشت سر نگاه میکرد و در حالی که در خود نسبت به عمرو احساس حقارت میکرد، سه مصراع معروف را سرود:
کلکم یمشی روید.
کلکم یطلب صید.
غیر عمرو بن عبید [١].
این عمرو بن عبید همان کسی است که هشام بن الحکم بهطور ناشناس وارد مجلس درسش شد و از او در باب امامت سؤالاتی کرد و او را سخت مجاب ساخت.
عمرو بن عبید از قوت بیان پرسش کننده ناشناس حدس زد که او هشام بن الحکم است. بعد از شناسایی نهایت احترام را نسبت به او به عمل آورد [٢] اینها که برشمردیم طبقه اول و دوم متکلمین ایرانی اهل تسنن میباشند. در طبقات و قرون بعد متکلمین سنی مذهب زیادی از ایران برخاستهاند و ما بهطور اختصار نام عدهای را به ترتیب قرون میبریم، از قبیل:
ابوالحسین احمد بن یحیی بن اسحاق راوندی کاشانی و ابن المنجم ندیم الموفق و المکتفی باللَّه که خود از نوادههای یزدجرد ساسانی بوده است و ابوالقاسم کعبی
[١]. تاریخ ابن خلکان، ج ٣/ ص ١٣١ و ١٣٢.[٢]. کافی، چاپ آخوندی، ج ١/ ص ١٧٠.