فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧ - فطرت، ریشه هویت فردی و اجتماعی انسانی
تنوعی برای او باشد؛ در حالی که اسلام دینی است که دم از یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ [١] میزند، دینی که به راه و روش مردم کار دارد، به اخلاق و شخصیت مردم کار دارد، به افکار و عقاید مردم کار دارد، فکر و عقیده عرضه میدارد و این همه ارزش برای توحید قائل است و این همه ضد ارزش برای ضد توحید قائل است: وَیلٌ یوْمَئِذٍ لِلْمُکذِّبینَ [٢]. آنقدر برای این تصدیق و تکذیبها ارزش قائل است که اصلًا میگوید انسان است و این تصدیق و تکذیبها، اگر این حقایق را تصدیق کند آن وقت به سعادتش میرسد، تکذیب کند بکلی از بین رفته است. آنگاه اخلاقی را پیشنهاد میکند در جهت هماهنگی با همین معارفِ اعتقاد به مبدأ و معاد و ... اصلًا سعادت انسان را در همین معارف میداند و میخواهد انسان و جامعه انسان این گونه ساخته بشود. البته هرچه که نسبت به این جهت تأثیری ندارد به آن کاری ندارد. نظیر مسائلی از قبیل اینکه آیا انسانها رنگ لباسشان را مثلًا سفید انتخاب کنند یا مشکی یا کرم؟ هرچه بخواهند انتخاب کنند این دیگر تأثیری در این جهت ندارد. غذایی که انسان میخواهد بخورد، مثلًا از انواع خورشها این خورش را انتخاب کند یا آن خورش؟ خوب، مزاجها و ذائقهها مختلف است، هر که هرچه میخواهد برای خودش انتخاب کند. خانه خودش را به این سبک انتخاب کند یا به آن سبک. یا در میان علوم، طب را میخواهد انتخاب کند یا روان شناسی و یا مکانیک را. خیلی چیزها هست که تنوع در آنها هست و واقعاً به ذوق خود انسان وابستگی دارد و اسلام حساسیتی ندارد که این باید باشد که اگر این نباشد هدر رفتهایم. ولی ما میبینیم درباره یک سلسله از معارف و یک سلسله از اخلاق و یک سلسله از اعمال حساسیت خارق العاده دارد که انسان و جامعه انسان اصلًا اینجور ساخته بشود و اگر بر ضد این ساخته شده حتماً باید او را درهم شکست و از نو ساخت. اینجاست که مسئله مفهوم و معنای حریت عقیده قابل طرح است که خودش یک مسئله علیحده است. اینجا هم بهطور اجمال ایشان طرح کردهاند که دیگر ما طرحش نمیکنیم چون از بحث خودمان خارج میشویم الّا اینکه مطالبی اجمالًا عرض میکنیم.
[١] آل عمران/ ١٦٤ و جمعه/ ٢.
[٣] مرسلات/ ١٥.