فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢ - خوشبینی قرآن به تاریخ
بِهِمْ وَ یمُدُّهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یعْمَهونَ [٣]. درست مثل ما یخْدَعونَ الّا انْفُسَهُمْ است: این مسخرهها به ضرر خودشان [است.] خدا آنها را مسخره خواهد کرد.
یعنی جریان و سنّت عالم به گونهای است که خود اینها را مضحکه قرار خواهد داد و اینها را در عَمَه و کوری و حیرتِ اندر حیرت گرفتار خواهد کرد. حال آنها (مؤمنین) اولئِک عَلی هُدی مِنْ رَبِّهِمْ [٤] اند، اینها فی طُغْیانِهِمْ یعْمَهونَ. بعد ببینید چه بیان عجیبی است:
مَثَلُهُمْ کمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمّا اضاءَ تْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِمْ وَ تَرَکهُمْ فی ظُلُماتٍ لا یبْصِرونَ [٥]. اینها از نقشههای خودشان و از نقشه فکر استفاده میکردند، عقل را در خدمت هوای نفس و شیطنت خودشان قرار داده بودند. بالاخره عقل هم برای انسان یک نوری است. حس برای انسان نور است و راهنما. عقل برای انسان نور است و راهنما. و غریزه برای انسان نور است و راهنما.
ولی انسانی که عقل خودش را در خدمت نُکری علیه هدایت دین قرار میدهد، قرآن میگوید مَثَل چنین انسانی مَثَل کسی است که در ظلمت بیابان آتش روشن میکند و میخواهد در این تاریکی از نور آتشی که خودش روشن کرده استفاده کند. اول استفاده هم میکند، اطرافش هم روشن میشود ولی زود خدا میآید این نور را میبرد: وَ تَرَکهُمْ فی ظُلُماتٍ لا یبْصِرونَ. نه تنها اینها را در ظلمت باقی میگذارد که چراغی ندارند، بلکه بعد چشم و گوش و زبانشان را هم میگیرد چون اگر چشم باز باشد چنانچه از دور چراغی پیدا شود انسان میبیند که آنجا چراغی دارد سوسو میکند.
اگر گوش باشد، در آن ظلمت، انسان صدای بوق اتومبیلی یا زنگ شتری را میشنود، میفهمد که راه آن طرف است. و اگر زبان باز باشد انسان فریادی میکشد که چنانچه کسی آن نزدیکی باشد به او کمک کند. حتی این مشاعرشان از اینها گرفته میشود.
آیه بعد: اوْ کصَیبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یجْعَلونَ اصابِعَهُمْ فی اذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ [١]. مَثَل شدیدترش را ذکر میکند که اینها
[١] بقره/ ٥.
[٥] بقره/ ١٧.[١] بقره/ ١٩.