فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤ - آیات نصرت خدا
در میان این افراد و با اینها صحبت کردند. فرمودند قضیه چیست؟ گفتند: یا رسول اللَّه! ما گله مندیم. (اینها پیش خودشان فکر کردند که لابد تا حالا که قریش کافر بوده و ما که اهل مدینه هستیم مسلمان بودیم ما عزیز پیغمبر بودیم، حالا که اینها که قریشی و هم فامیل پیغمبر هستند مسلمان شدند ما دیگر از ارزش افتادیم.)
حضرت با اینها صحبت کرد، صحبت عجیب و جالبی، به طوری که اینها به گریه درآمدند. بعضی نیز گفته بودند که پیغمبر بعد از این مکه را مرکز قرار میدهد نه مدینه را. اینها خیلی ناراحت شدند.
گفتند: یا رسول اللَّه شما چه میکنید؟ به مدینه میآیید یا نه؟ فرمود: بله، میآیم. بعد که مسئله غنائم مطرح شد فرمود که اینها چه ارزشی دارد؟! شما من را دارید، شما من را با خودتان ببرید. شما دوست دارید که من از شما باشم و این شترها و گوسفندها از آنها باشد یا بیایند عوض کنند، شترها و گوسفندها از شما باشد من از آنها باشم؟ گفتند: نه یا رسول اللَّه! میخواهیم شما از ما باشید. بعد همه خوشحال شدند و خندیدند.
حالا قضیه این است که انسان گاهی یک امر معنوی برایش خیلی بیشتر از امور مادی ارزش دارد. اینکه در قرآن روی یاری کردن خدا تکیه میکند: انْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکمْ وَ یثَبِّتْ اقْدامَکمْ [١] اگر خدا را یاری کنید خدا شما را یاری میکند [ناظر به همین مطلب است.] یاری دین را یاری خدا نامیده، با اینکه یاری دین یاری خود انسان است نه یاری خدا، چون دین برای انسان است، دین برای خدا که نیست، دین یک جریانی، وضعی، قانونی، یک سلسله معارفی، تکالیفی است که سودش برای انسان است. خدا که غنی علی الاطلاق است.
در نهج البلاغه هست که خدای متعال از مردم نصرت میخواهد و حال آنکه وَ لَهُ جُنودُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ همه لشکرهای زمین و آسمان از او هستند بلکه ذرات زمین و آسمان لشکرهای او هستند. خدا از مردم قرضه میخواهد و حال آنکه وَ لَهُ خَزائِنُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ [٢].
پس معلوم میشود اینها تاکتیک دعوت است. علمای ادب میگویند اینها استعطاف یعنی عاطفهانگیزی و تحریک عواطف است. این گونه بیانها برای این است که عواطف تحریک بشود و الّا خود طرف هم میداند که اینجا یاری کردن خدا نیست؛ چنانکه ائمه
[١] محمد/ ٧.[٢] نهج البلاغه، خطبه ١٨١.