فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢ - ریشه ثبات اخلاق فطرت است
قبول کرده از دیگری قبول نکرده، خدا بهطور کلی آن عمل قربی و عبادتی با تقوا را میپذیرد [و عمل] بی تقوا را نمیپذیرد. تو هم میخواستی باتقوا باشی عمل تو را هم میپذیرفت. قابیل گفت: خیر، من تو را خواهم کشت. او برعکس، گفت: لَئِنْ بَسَطْتَ الَی یدَک لِتَقْتُلَنی ما انا بِباسطٍ یدِی الَیک لِاقْتُلَک [١] من چنین تصمیمی ندارم، من نمیخواهم دست به روی تو دراز کنم. این منطق منطق یک آدمی است که نمیخواهد بیجهت انسانی را بکشد، او (قابیل) یک آدمی است که روی حسادت میخواهد [بکشد.] این یک مطلبی است که در زمان هابیل و قابیل هم درست بوده، تا ابد هم درست است.
ریشه ثبات اخلاق فطرت است
پس تکامل در انسانیت یک مسئله است، عوض شدن معیارها بکلی که معیارهایی برود و معیارهای دیگری بیاید سر جایش بنشیند [مسئله دیگر.] دومی مثل آنچه در علوم گاهی رخ میدهد، یکدفعه [معیار] عوض میشود یعنی معلوم میشود از همان اول اشتباه کردهاند. مانند علم هیئت که بر اصل مرکزیت زمین و گردش همه ستارگان به دور زمین بود، یکدفعه علم آمد معیار و اصل موضوع را تغییر داد و گفت قضیه اینجور نیست. ولی در اخلاق چنین چیزی نیست؛ چرا؟
ریشه قضیه چیست؟ باز ریشهاش همان مسئله فطرت است؛ یعنی انسان در متن آفرینشِ خودش علاوه بر ابعاد حیوانی، با استعدادِ (نه بالفعل) یک بعد عالیتر که در ذات خودش عالیتر است [به وجود میآید.] «در ذات خودش عالیتر است» یعنی شرافت عین ذاتش است چون وجودْ هرچه که اشتداد پیدا کند علوّش بیشتر است. یک بعد وجودی که انسان استعداد آن را دارد در متن خلقتش هست و انسانیت یعنی رشد آن بعد در انسان، رشد آن بعد شریف عالی و آن که کرامت عین ذاتش است. البته همه اینها در نهایت امر برمیگردد به توحید، یعنی اصلًا انسانیت با توحید توجیه میشود چون کار خوب با اخلاق خوب توجیه میشود، اخلاق خوب با فکر و اندیشه خوب، و آن اندیشهای که مادر همه اینهاست همان اندیشه توحید است و غیر از این چیزی نیست، که حالا آن بحث را نمیخواهیم مطرح کنیم. در المیزان فی الجمله همین بحث را طرح کردهاند در همین آخر سوره آل عمران که عرض کردم.
آنوقت در مورد هویت جامعهها هم عیناً همین مسئله مطرح است یعنی همین
[١] مائده/ ٢٨.