فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣ - سه عامل سازنده شخصیت انسان
جامعه که نمیگیرد. آنچه که در طبیعت میبیند، میشنود و لمس میکند، مقداری از شخصیت انسان را میسازد.
سه عامل سازنده شخصیت انسان
بنابراین شخصیت انسان از چه ساخته میشود؟ سه عامل در ساخته شدن شخصیت انسان دخالت دارند: عامل فطرت که خود به خود در او تدریجاً رشد میکند، به عبارت دیگر عامل درونی فطرت، عامل بیرونی طبیعت و عامل بیرونی جامعه. اینها همه در هم اثر میگذارند و مجموع اینهاست که فرهنگ و روح یک جامعه را میسازد، و بالخصوص فطرت انسانی انسان. این ترکیبی که در اینجا هست، در عین اینکه میگوییم ترکیب، نباید گمراه کننده باشد و آن را از نوع ترکیب صدا با نوار تلقی کنیم و یا حتی از قبیل ترکیب آب از دو عنصر تلقی کنیم که اجزاء هیچ هویت و استقلالی از خود ندارند؛ اینجور نیست. در طبیعت، مرکبات این طورند که در درجات پایین که هستند هویت جزء در هویت کل محو میشود، و هرچه بالاتر میآیند با اینکه کل از خود هویتی دارد و اجزاء هویت صد درصد مستقل ندارند تدریجاً اجزاء استقلال بیشتری پیدا میکنند. مثلًا در جمادات اجزاء خیلی استقلالشان را از دست دادهاند به طوری که وقتی که کل هست دیگر جزء دیده نمیشود. آب را که ما میبینیم، این گازهای تشکیل دهندهاش اصلًا شناخته نمیشود. ما همین قدر با علم میدانیم و الّا هیچ اثری از آن گازها بالفعل وجود ندارد.
ولی وقتی که در گیاهها وارد میشویم میبینیم که گیاه در عین اینکه گیاه است و خاصیتهای گیاهیاش را دارد، آن جنبههای جمادی خودش را هم بالفعل حفظ کرده، یعنی اینها را دارد به علاوه آنها. اینها را هم که دارد نه اینکه جدا از آنها دارد، اینها را در ضمن یک وحدت دارد اما این وحدت با یک کثرت توأم است.
در حیوان که خیلی روشنتر است که جنبههای جمادی، جنبههای نباتی و جنبههای حیوانی از یکدیگر تا حدود زیادی مشخصاند و مجزّا. به انسان که میرسد، با اینکه هر فرد انسان چند چیز نیست و یک کل است، در عین حال آنقدر اجزاء تشکیل دهنده در انسان استقلال دارند که گاهی انسان فکر میکند این استقلال صد درصد است یعنی دیگر وحدت در کار نیست، در حدی که در مقام تشبیه میگویند در هر انسانی چهار موجود نهفته است: یک خوک و یک شیر و یک شیطان و یک فرشته؛ یعنی اینقدر تضاد میان اینهاست که انسان همیشه در خودش احساس میکند