فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢ - فطرت انسانی
یک کمک است، مثل نیاز به غذاست که یک شیئی که احتیاج به تغذیه دارد، از بیرون تغذیه میکند یعنی غذای بیرون را به شکلی درمیآورد که مورد احتیاج خودش است ولی مسیرش را خودش تعیین میکند و لهذا بیرون را تابع خود میکند. به بیرون احتیاج دارد و نمیتواند مستقل از بیرون باشد ولی بیرون را تابع خودش قرار میدهد برای اینکه به راهی که از درون برای او معین شده و از درونش به آن راه هدایت شده، به آن راهِ خودش برود.
مثل یک نهالی که استعدادِ شدن یک درخت معین را دارد. او با یک نوار ضبط صوت خیلی فرق میکند. اینطور نیست که این نهال آنجا ایستاده، از بیرون هرچه به آن بدهند [همان بشود،] به آن بگویند گلابی باش گلابی میشود، بگویند گیلاس باش گیلاس میشود، بگویند آلبالو باش آلبالو میشود. نه، در او استعداد مثلًا گلابی شدن هست. او اگرچه بالفعل میوه گلابی، برگ گلابی، شکوفه گلابی، رنگِ برگ گلابی و از این قبیل را ندارد اما در نهادش گلابی شدن هست. اگر به آن کمک برسد، مواد بیرونی مانند آب و خاک و نور و حرارت به آن برسد، در راه خودش حرکت میکند.
انسان چنین موجودی است و چنین استعدادی را دارد. این، معنی فطرت انسانی است. فطرت انسانی معنایش این نیست که انسان وقتی از مادر متولد میشود یک چیزهایی را بالفعل دارد. مثل این است که بگوییم نهال گلابی وقتی هم که نهال است اگر آن درونش را بشکافیم یک گلابیهای ریزی و یک برگها و شکوفههای ریزی در آن هست؛ نه، اصلًا گلابی نه ریزش در آن وجود دارد نه درشتش، ولی استعداد گلابی شدن در آن هست که استعداد زردآلو شدن در آن نیست، استعداد خرما شدن هم در آن نیست. اما این استعداد یک امر درونی ذاتی است در او که از درون خودش به سوی اوست و غیر او شدن برای او انحراف و مسخ شدن است. ولی دیدیم که نوار هیچ نسبت خاصی با هیچ یک از اصواتی که ضبط میکند ندارد. چنین نیست که این نوار در ذات خودش به سوی این است که آیه قرآن خوانده بشود که اگر یک موسیقی در آن ضبط کردند این را مسخ کردهاند. از نظر نوار، رابطهاش با آن آواز موسیقی، با آیه قرآن، با یک شعر هجو و با یک شعر حکمت همه علی السویه است. اما درخت گلابی رابطهاش با همه این آیندهها علی السویه نیست، با یک آیندهای یک رابطه خاصی دارد که به سوی اوست.
انسان در جامعه که رشد میکند، یعنی همان فطرتش رشد میکند. تدریجاً با طبیعت سروکار دارد، اشیاء را میبیند. انسان فقط در جامعه که زندگی نمیکند، در طبیعت هم زندگی میکند. انسان بسیاری از جنبههای شخصیت خودش را از طبیعت میگیرد، تنها از