فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦ - جامعه از نظر قرآن
افراد دیگر جامعه.
بعد میگویند: «... حسب ما یمِدّه (یا یمُدّه) الاشخاص من وجودهم و قواهم و خواصهم و آثارهم» این رابطه حقیقی فرد با جامعه منجر به یک وجود جدید میشود به حسب آنچه که جامعه امداد میکند یعنی افراد مدد میکنند از وجودشان، نیروهایشان، خواصشان و آثارشان. «فیتکوّن فی المجتمع سنخ ما للفرد من الوجود و خواص الوجود» در جامعه یک امری که سنخ افراد است ولی او انسان الکل است (که این را ما در کتاب قیام و انقلاب مهدی علیه السلام تعبیر به انسان الکل کردیم) پدید میآید، یک انسان الکل به وجود میآید نه انسان کلی. اشتباه نشود؛ فرق است میان انسان کلی [و انسان الکل.] کلی آن است که این یک فردش است و آن یک فردش. کل یعنی آن که همه اینها به منزله یکی است، یعنی آن یک شیء است و اینها همه اجزایش هستند.
جامعه از نظر قرآن
«و لذلک [١] اعتبر القرآن للامّة وجوداً» قرآن برای امت وجودی قائل است. امت را خود ایشان در همان ذیل آیه سوره بقره معنی کردهاند که امت را از آن جهت امت میگویند که مردمی [دارای یک مقصد هستند] چون از أَمَّ یأُمُّ به معنی قَصَدَ یقْصُدُ است. وقتی که یک مردمی با یک مقصد و به سوی یک غایت حرکت کردند به آن امت میگویند، اعم از اینکه آن غایت غایت خیر باشد یا شر، ماده باشد یا معنا، و بلکه حتی قرآن به حیواناتی هم که با یکدیگر هماهنگ و هم مقصد هستند امت گفته؛ همچنان که امام هم یک معنای اعمی است در قرآن، هم در مورد کسی که هدایت میکند یعنی به سوی حقیقت میبرد امام گفته میشود و هم در مورد کسی که به سوی ضلالت میبرد:نَدْعوا کلَّ اناسٍ بِامامِهِمْ [٢] یا: فَقاتِلوا ائِمَّةَ الْکفْرِ [٣].«اعتبر القرآن للامّة وجوداً» قرآن برای امت یعنی برای جامعه وجود قائل است (غیر از وجود افراد) «و اجلًا» مدت و عمر قائل است غیر از عمر افراد «و کتاباً» سرنوشت قائل است غیر از سرنوشت افراد «و شعوراً» وجدان [و شعور قائل است] غیر از شعور افراد
[١] این خیلی مهم است.[٢] اسراء/ ٧١.[٣] توبه/ ١٢.