فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣ - نظریه چهارم ترکیب مخصوص به خود
این را. حتی همان جنبههای سفلی انسان گاهی با یکدیگر در کشمکش قرار میگیرند. مثل آن جایی که تضاد میان یک شهوت جنسی و یک امر جاه طلبانه واقع میشود.
یک آدم جاه طلبی که دارای یک مقام و پست است میبیند که از یک طرف فرض کنید دچار یکعشق است و از طرف دیگر عشق به یک مقام دارد. یا مقام را باید رها کند به خاطر او و یا او را باید رها کند به خاطر مقام. این خودش یک نوع کشمکش است که کار انسان به مسئله جهاد با نفس میکشد. تا یک نوع استقلال درونی میان نفس و عقل نباشد که جهاد با نفس اصلًا معنی ندارد. آیا درباره آب میشود گفت که اکسیژن و هیدروژن با همدیگر میجنگند؟ آنها دیگر حل شده هستند. اینها حل شده نیستند. ولی اینکه قوای انسان فی الجمله در مقابل یکدیگر استقلال دارند دلیل این نیست که وحدت وجود ندارد، بلکه یک وحدت حقیقی وجود دارد. انسان یک حیات واحد حقیقی دارد که این حیات واحد حقیقی دارای شئون مختلف و متعددی است و این شئون احیاناً با یکدیگر در جنگ و کشمکش هم هستند.
وقتی که ما میآییم سراغ جامعه، میبینیم در عین اینکه جامعه حیات حقیقی دارد استقلال افراد در درون جامعه و استقلال طبقات در درون جامعه و استقلال گروهها در درون جامعه در یک حد نسبی محفوظ است و لهذا ما میبینیم در درون یک جامعه همیشه جنگ و درگیری است. این علامتِ یک نوع استقلال و آزادی برای افراد است. در اینجا ما دلایل دیگری هم برای استقلال و آزادی افراد داریم که بعد ذکر میکنیم.
این را گفتیم برای اینکه اصل تئوری روشن بشود که ما اینچنین معتقدیم و از آیات قرآن چنین استنباط میکنیم که جامعه در آنِ واحد حیات دارد، استقلال دارد، شعور و ادراک دارد و در همان حال افراد استقلال نسبی دارند و به حکم استقلال نسبی یک نوع آزادی نسبی دارند یعنی جبر محیط اجتماعی حاکم بر افراد نیست؛ برخلاف نظریه دورکهیم و حتی نظریه مارکسیستها که به نوعی جبر اجتماعی و جبر محیطی منتهی میشود. در عین اینکه وحدت وجود دارد جبر نیست.
برای اینکه در همین جلسه هم یک مقدار از آیات را خوانده باشیم چون بار اوّلی است که عرض میکنیم رفقا این قسمتها را لااقل مطالعه و به آیات مربوط مراجعه کنند، قسمتی را میخوانم. درباره این آیات حتماً باید مطالعه بشود.