فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨ - آیات سوره نساء
نه، قسم به پروردگارت لایؤْمِنونَ اینها ایمان نمیآورند (یعنی ایمانشان ایمان نیست) مگر آنکه به این مرحله برسند که آنجا که میان آنها مشاجرهای در مسائل حقوقی (مالی و غیرمالی) اتفاق میافتد تو را حَکم قرار بدهند و وقتی که تو در میان آنها داوری میکنی، به سود هرکدام و به زیان هرکدام که بود، در جان خودشان هیچ ناراحتی احساس نکنند؛ یعنی آن کسی که داوری به زیان اوست یک ذره احساس ناراحتی نکند. یعنی ایمان آن وقت ایمان است که انسان حق را و عدالت را به خاطر خود حق و خود عدالت بخواهد. یک وقت هست انسان حق و عدالت را به خاطر خودش میخواهد. در این صورت امکان ندارد که اگر ترازوی عدالت به ضرر او بچرخد ناراحت نشود. ناراحت میشود، زیرا او عدالت را برای منافع خودش میخواهد و عدالتْ بالذات برای او مطلوب نیست. پس چنین آدمی در عین اینکه تسلیم عدالت میشود ولی راضی به عدالت نمیشود. خیلی فرق است میان اینکه انسان اجباراً تسلیم یک قانون عدالت باشد و اینکه راضی به آن قانون و خشنود از آن قانون باشد ولو آن قانون به ضرر او تمام بشود. اگر انسان اجباراً تسلیم بشود روی حسابگری تسلیم شده؛ یعنی میبیند بالاخره من به این قانون احتیاج دارم؛ قانون است، یک جا به نفع من است یک جا به ضرر، در مجموع قانون به نفع انسان است. درست است که اینجا قانون به ضرر من است، ناراحت هم میشوم ولی در عین حال برای اینکه قانون از بیقانونی بهتر است و در پرتو قانون حق من لااقل در برخی موارد یا هرجا که حق واقعی من است محفوظ میماند پس آنجا هم که قانون علیه من است من تسلیمش هستم. اینجا نیز انسان قانون را برای منافع خودش میخواهد.
ولی یک وقت هست انسان به مرحلهای از رشد فکری میرسد که اصلًا راضی به قانون و خشنود از قانون است. قانون اجرا بشود به آن خوشحال و خشنود است، حال میخواهد به ضرر خودش باشد میخواهد به منفعت خودش باشد.
قرآن میگوید ایمان آن وقت ایمان است که مردم از «خودی» برهند و تابع حق و عدالت باشند؛ به گونهای باشند که وقتی دو نفر با هم اختلاف میکنند و هریک خیال میکند حق با اوست، آنگاه که نزد تو آمدند و تو بیان کردی که حق چیست، آن هم که به ضرر او حکم کردی کوچکترین ناراحتی در خودش پیدا نکند. این خودش یک امر معنوی است، یعنی باید رشد معنوی در این حد باشد، یعنی شما باید این قدر حق پرست و حق دوست و عدالت دوست باشید.
آیه بعد: