روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٦٠ - ترجمه
قوله: فِي جِيدِهٰا ،در گردن او [١]،قال ذو الرّمة:
فعيناك عيناها و لونك لونها
و جيدك الّا انّها غير عاطل
حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
،در او خلاف كردند.عبد اللّه عبّاس و عروة بن الزّبير گفتند:
زنجيرى آهنين باشد،طولش هفتاد گز باشد،در دهنش كنند و از زيرش بيرون آرند و باقى بر گردنش پيچند.سدّى گفت:اين زنجيرى باشد از آهن كه در دوزخ مىآيد و مىشود،چنان كه دلو و رسن در چاه شود و آيد.مجاهد گفت:«مسد، اين آهن بود كه در ميان چرخ چاه باشد كه آن را محور گويند،و اين قول عطا و عكرمه است.
شعبي گفت و مقاتل:رسنى باشد از ليف،و آن رسنى بود كه او به آن هيزم آوردى،خداى تعالى گلوى او به آن بازگرفت و هلاك كرد او را به آن،و در قيامت رسنى مانند آن در گردن او كنند و لكن از آتش.
سعيد مسيّب گفت:قلادهاى گرانمايه بر گردن داشت،گفت:اين در عداوت محمّد خرج خواهم كردن.ابن زيد گفت:«مسد»رسنى باشد از پوست درختى كه آن درخت به يمن رويد.و«مسد»در كلام عرب هر رسنى باشد كه محكم بتابند، اگر ليف باشد و اگر جز ليف بود [٢]،و[٢٠٦-ر]اشتقاق او از«مسد»است،و آن فتل و تافتن بود،و فلان ممسود الخلق إذا كان محكم الخلق،قال الرّاجز:
و مسد امرّ من أيانق
ليس بانياب و لا حقائق
اراد من جلدها جمع اينق[و انياب] [٣]جمع ناب و هى النّاقة المسنّة[و حقائق] [٤]جمع حقّة و جمع«مسد»امساد بود،قال الشّاعر [٥]:
تمشي [٦]فتضرب بابها من دوننا
علفا [٧]صريف محالة الأمساد
[١] .آج+باشد.
[٢] .كا،آد،گا:جز از ليف.
[٤] [٣] .اساس،آج و ديگر نسخه بدلها:ندارد،با توجّه به سياق عبارت و فحواى كلام آورده شد.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها:قال الأعشى.
[٦] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،تفسير طبرى:تمسي.
[٧] .تفسير طبرى:غلقا.