روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١٧ - ترجمه
سفيان بن عيينه گفت:ما را امامى بود اهل علم و اهل فضل.او نيز اين هر دو سورت به يك جا خواندى بلافصل.و عمرو بن ميمون الأوديّ گفت:در قفاى عمر خطّاب نماز كردم،نماز خفتن اين هر دو سورت به يك جا بخواند و بسم اللّه نگفت:بر اين قول،«لام»تعلّق دارد بقوله: فَجَعَلَهُمْ ،أى جعل هلاك اصحاب الفيل سببا لايلاف قريش و نظاما لأحوالهم،و اين قول حسن است و مجاهد و فرّاء.
بعضى دگر گفتند:تعلّق دارد بقوله: كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ ،يعني انّما فعل ذلك لا لايلاف قريش.و گفتند:متعلّق او أَ لَمْ يَجْعَلْ ،است،يعني انّما جعلنا كيدهم في تضليل لايلاف قريش.و گفتند:تعلّق دارد به ما بعدها،يعنى فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَيْتِ لايلاف،و هو كقولهم:لاكرام زيد فاضرب عمرا و كسائي و أخفش گفتند:اين«لام»تعجّب است و تعلّق دارد به فعلى مقدّر،يعنى اعجبوا لايلاف قريش،شگفت داريد از كار قريش [١]و ايلاف[١٨٧-ر]خداى تعالى ايشان را، و لايلافهم رحلة الشّتاء و الصّيف و عبادتهم غير اللّه.و از اين وجوه وجه اوّل قريبتر است.و ايلاف،نقيض،ايحاش بود،و نظير او ايناس بود.
امّا قريش فرزندان نضر بن كنانهاند،هرچه نه از فرزندان نضر است، قرشى نيست.رسول-عليه السلام-گفت:ما فرزندان نضر بن كنانهايم،نسبت با مادر نكنيم،با پدر كنيم.وائلة بن الاسقع روايت كرد كه رسول-عليه السلام- گفت:خداى تعالى از فرزندان اسماعيل بني كنانه برگزيد و از بني كنانه قريش را و از قريش بنى هاشم را،و از بنى هاشم مرا،
فأنا خيرهم نفسا و أبا و أما.
و اشتقاق قريش از«قرش»است و آن كسب و جمع و طلب باشد براى آنكه ايشان بازرگانان بودند و اصحاب تجارات و كسب اموال،ايشان را قريش خواندند.و گفتند:معاويه،عبد اللّه عبّاس را پرسيد كه قريش را چرا قريش
[١] .آج:شگفت دارند كار قريش را.